فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٠٥ - امام سجاد وخطابه مسجد شام
اينكه حضرت را به خوبى مى شناخت، از معرفى امام خوددارى كرد وبه دروغ گفت: «نمى شناسم»، در اين هنگام، شاعرى به نام «فرزدق» كه در آن روز از آزادگى خاصى برخوردار بود، بى درنگ اشعارى چند سرود وامام سجاد را به خوبى معرفى كرد; ترجمه قسمتى از اشعار او چنين است:
«اين كسى است كه خاك بطحاء جاى پاى او را مى شناسد وكعبه وحرم وخارج آن، به خوبى با او آشنا است او فردى پرهيزگار وپاكيزه وسرشناس است واگر حجر الأسود مى دانست چه كسى مى خواهد او را استلام كند، براى پاى بوسى او به زمين مى افتاد; هشام! اينكه ميگويى من او را نمى شناسم، ضررى بر او نمى زند، عرب و عجم او را به خوبى مى شناسند»[١].
اشعار فرزدق آنچنان مؤثر واقع شد كه هشام را خشمگين كرد و فوراً دستور توقيف فرزدق را صادر كرد، امام پس از آگاهى از تعهد شاعر، از وى دلجويى فرمود.
آن حضرت در عين ابراز تنفر از زمامداران خود سر اموى از هدايت و راهنمايى آنان خود دارى نمى كرد،خصوصاً آنجا كه اساس اسلام مطرح بود.
در زمان عبدالملك خليفه اموى پارچه هايى كه شعار تبليغاتى مسيحيت (پدر، پسر، روح القدس) بر آن نقش بسته بود، رواج داشت; حتى بر پارچه هايى كه در مصر اسلامى مى بافتند به تقليد از روميان همان نقش را مى زدند، اين كار مورد اعتراض مسلمانان قرار گرفت و از عبدالملك درخواست كردند كه به جاى علامت «تثليث» علامت توحيد بر آنها نقش كند; خبر به امپراطور روم رسيد و او
[١] اغانى ج١٩ص٤٠.