فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٠٣ - امام سجاد وخطابه مسجد شام
خويش غوطه ور شد وبا لب تشنه كشته گرديد»! آنچنان صداى ناله وگريه از مسجد برخاست كه يزيد وحشت زده و به مؤذن دستور داد با گفتن اذان، سخنان امام را قطع كند; امام به احترام اذان از سخن گفتن باز ايستاد، آنگاه كه مؤذن به شهادت دوّم رسيد و به رسالت محمّد(صلى الله عليه وآله) گواهى داد، حضرت آخرين ضربه را بر نظام اموى كوبيد و از فراز منبر رو به مؤذن كرد و فرمود:«اى مؤذن، تو را به همين محمّد (صلى الله عليه وآله) سوگند كمى صبر كن»، آنگاه روبه يزيد كرد وگفت: «اى يزيد آيا اين پيامبر به نام «محمّد» جدّ تو يا جدّ من است؟ اگر بگويى جدّ تو است دروغ گفته اى و اگر جدّ من است چرا فرزندان او را كشتى و دختران او را اسير كردى؟چرا وچرا؟...».
يزيد از كلمات امام و وضع مجلس فوق العاده بيمناك شد ومسجد را ترك گفت، گروهى نيز از شدت ناراحتى از مسجد بيرون آمدند[١].
امام پس از بازگشت به مدينه، گرچه در محدوديت كاملى به سر مى برد و از اين جهت در را به روى بيگانه بسته و مشغول عبادت و نيايش بود و جز با ياران مطمئن خود با كسى تماس نمى گرفت، ليكن توانست صد و هفتاد شاگرد برجسته كه هركدام چراغى فروزان در جامعه ا سلامى بودند تربيت كند كه اسامى آنان در كتابهاى رجال آمده است[٢]. و از آن ميان مى توان از شخصيت هايى به نام سعيد بن مسيّب، سعيد بن جبير، محمد بن جبير، امير يحيى بن ام طويل، ابو خالد كابلى، وابو حمزه ثمالى نام برد.
آن حضرت در سايه فعاليتهاى زيرزمينى از طريق تربيت شاگرد وپخش
[١] كامل بهائى ج٢ص٣٠.
[٢] رجال كشى ص١١٩ ورجال شيخ طوسى ص١٨١.