فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٩١ - قيام آگاهانه
يزيد، به اوج خود رسيد، در اين حال جام صبر جامعه لبريز شد وانفجار بزرگى رخ داد كه قيام حسين(عليه السلام)نمايشى از اين انفجار قهرى بود.
اين داورى درباره نهضت حضرت حسين(عليه السلام) يك نوع پيش داورى است كه از عقيده شخصى تحليلگران مادى سرچشمه مى گيرد، واگر آنان به متن تاريخ قيام آن حضرت مراجعه مى كردند; و اندكى واقع بين و حق گرا بودند، هرگز درباره نهضت ارزشمند امام حسين(عليه السلام) چنين داورى نمى كردند. از آنجا كه اين نوع تحليل گران، اصل «تبديل كميّت به كيفيّت» را به طور دربست درباره پديده هاى طبيعيى پذيرفته اند، و از طرف ديگر معتقدند كه اصول حاكم بر طبيعت ناآگاه، بر جامعه و تاريخ بشر آگاه نيز بدون كم وكاست حاكم است، قهراً ناچار شدند كه قيام فرزند على(عليه السلام) را نيز با اين بينش توجيه كنند و اگر آنان اين اصل را جهان شمول نمى دانستند و يا از اصل «طبيعت مآبى» در انسان (آنچه بر طبيعت فاقد شعور حاكم است، بر جامعه و تاريخ آگاه نيز حاكم است)، پيروى نمى كردند، هرگز انقلاب سالار شهيدان را انفجار ناآگاه (كه نتيجه آن بى ارزش قلمداد كردن آن مى باشد) نمى ناميدند. اشكال كار اين گروه اين است كه همه چيز و هر نهضتى را با مقياس هايى محدود مادى تفسير مى كنند و اگر به قيامى برخوردند كه با آن نمى سازد به ناچار دست به تحريف زده و«تز» يك بعدى خود را ترجيح مى دهند.
در منطق مادى انفجار يك جامعه مانند انفجار ديگ بخارى است كه دريچه هاى اطمينان آن كاملاً مسدود است و انفجار خود به خود و خواهى نخواهى رخ خواهد نمود، زيرا ظرفيت جامعه از نظر تحمّل فشار وستم محدود