فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٦٨ - نكات مورد توجه
بدا در آن رخ نمى دهد و آن وعده تحقق مى پذيرد، زيرا وقوع بدا در اين گونه مسائل ريشه اى، مايه ابطال دين مى گردد، از اين رو گفتيم: قلمرو بدا قضاياى جزئى و شخصى است.
٣. در گذشته يادآور شديم كه إسناد بدا به خدا جنبه مجازى دارد، و اين با يكى از دو راه توجيه مى شود:
أ. از باب مشاكله و همگونى در سخن است مانند نسبت مكر به خدا.
ب. سخن گفتن درباره خدا از ديدگاه خود انسان.
در غير اين دو صورت، نبايد گفت«بدا لله...» بلكه بايد گفت: «بدا من الله لنا أو للناس».
اصولاً بحث ما، بحث محتوايى است، نه لفظى و تعبيرى. شما اگر واقعيت بدا را پذيرفتيد، در تعبير از آن آزاديد، واگر امامان ما در اين مورد، از جمله «بدا لله» بهره مى گيرند، به خاطر پيروى از كلام جدّ بزرگوارشان است كه در اين مورد، اين واژه را به كار برده است. شگفت اينجاست: كسانى كه منكر بدا هستند، و از جمله «بدا لله» هراس و ترس دارند، در صحيح ترين كتابشان آن را از پيامبر نقل كرده اند. اينك ما خلاصه داستانى را كه در صحيح ترين كتب حديثى آنها آمده است مى آوريم كه در آن، خود رسول خدا ازا ين واژه بهره گرفته است:
در صحيح بخارى آمده است:«إنّ ثلاثة فى بنى إسرائيل أبرص وأقرع وأعمى بدا لله أن يبتليهم...».
«در ميان بنى اسرائيل سه نفر بودند كه هر يك مبتلا به بيمارى خاصى يعنى پيسى و كچلى و نابينايى بودند براى خدا بدا رخ داد كه آنها را بيازمايد، فرشته اى