فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٦٥ - بداى اثباتى در روايات
٣. صدوق از امام باقر(عليه السلام) نقل مى كند: خدا نام هاى پيامبران و مقدار عمر آنها را بر حضرت آدم عرضه كرد. در اين ميان عمر داود چهل سال بود. آدم عرض كرد پروردگارا! عمر داود كم و عمر من زياد است. اگر من سى سال از عمر خود را به داود بدهم، مى پذيرى؟ خدا فرمود: آرى! آنگاه آدم گفت: من سى سال از عمر خود را به داود بخشيدم. خدا نيز آن سى سال را در عمر داود ثبت كرد.[١]
در تقدير اوّل، عمر داود چهل سال بود، و گزارش نخست نيز صحيح و راست بود، ولى مشروط بر اين بود كه ايثارى صورت نپذيرد ، ولى باايثار آدم تقدير اول به تقدير دوم تبديل شد.
با توجه به اين سرگذشت ها، معنى آيه (يمحُو الله ما يشاء ويثبت وعِندَه أُمُّ الكتاب)[٢] روشن مى گردد. گزارش هاى اول در لوح محو واثبات بود،امّا گزارش كامل با توجه به شرايطى كه رخ داد، در امّ الكتاب قرار داشت.
٤. خدا به پيامبرى از پيامبرانش وحى كرد به يكى از پادشاهان عصر خود بگويد كه در فلان روز، جان او را خواهد گرفت. پادشاه پس از آگاهى، دستها را براى دعا بلند كرد و چنين گفت: بارالها مرگ مرا عقب بينداز تا كودكم بزرگ شود و كارهايم را به پايان برسانم. وحى دوم فرود آمد كه به آن پادشاه بگو بر عمر او پانزده سال افزوده شد.[٣]
٥. «عمرو بن حمق» صحابى جليل و از ياران اميرمؤمنان هنگامى كه حضرت ضربت خورده بود، بر او وارد شد. امام گفت: من به زودى از شما جدا
[١] بحارالانوار، ج٤، ص ١٠٢.
[٢] رعد/٣٩.
[٣] بحارالأنوار، ج٤، ص ١٢١.