فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٦٣ - وقايع پس از نهروان
عمرو بن عميس برادرزاده عبدالله بن مسعود را كشت! اين يك نمونه از غارتگرى هاى آنان بود.
نمونه اى ديگر: بسر بن ارطاة با سه هزار نفر راه حجاز را در پيش گرفت و وارد مدينه شد. خانه هايى را آتش زد. سپس به سوى مكه رفت و اموالى را غارت كرد. پس از مكه رهسپار طائف شد و آنجا نيز گروهى را بدون سؤال و جواب از دم تيغ گذراند، آنگاه طائف را به قصد يمن ترك كرد و آگاه شد كه دو كودك خردسال عبيدالله بن عباس فرماندار امام در صنعا به همراه مادرشان در آن سرزمين هستند، او با كمال بى رحمى، كودكان خردسال را كشت. ما اگر بخواهيم فساد بسر را در اين سفر بنويسيم بايد كتابى را بنگاريم. اين تنها بسر نبود، غارتگرى سفيان بن عوف نيز كمتر از او نبود.
سرانجام، امام تصميم گرفت، و لو با اقليت كم، براى قطع ريشه شجره خبيثه به پا خيزد. او در آخرين روزهاى خود، فرمود:
«الجهاد، الجهاد، عبادالله ألا وإنّى مُعْسِكر فى يومى هذا فمن أراد الرواح فليخرج».
«بندگان خدا بر شما باد جهاد و پيكار، من امرزو اردو مى زنم، و هر كس كه خواهان رفتن به سوى ميدان جهاد است، آماده خروج شود».
اين سخنان حماسى و شور آفرين امام(عليه السلام) دلهاى مرده عراقيان را آن چنان زنده ساخت كه در اندك زمانى قريب چهل هزار نفر براى جهاد در راه خدا و جنگ با دشمن در ميدان صفين آماده شدند. امام(عليه السلام)براى فرزند خود، حسين(عليه السلام)و قيس بن سعد و ابوايوب انصارى، پرچم هايى داد و هر يك را در رأس ده هزار