فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٤٧ - ٢ چرا از قدرت بهره نگرفت
حكومت پيامبر را از دست ما گرفتند و حكومت به دست ديگران افتاد... به خدا سوگند اگر ترس از دو دستگى ميان مسلمانان نبود، و از اين كه كفر بار ديگر باز گردد و دين از ميان برود، ما جز اين بوديم كه اكنون هستيم و در پى آن، كسانى بر سر كار مى آمدند، كه در نيكى به مردم كوتاهى نمى كردند.[١]
زبير بن بكار مى گويد: ابن اسحاق در سيره خود آورده است: آنگاه كه مردم با ابى بكر، بيعت كردند، قبيله تيم به اين كار افتخار ورزيدند، در حالى كه اكثر مهاجران و انصار، ترديدى نداشتند كه على(عليه السلام) زمامدار مسلمانان پس از رسول خداست. برخى از بنى هاشم شعرى سرودند و از خليفه وقت انتقاد كردند. وقتى اشعار به على رسيد، او آنها را از تكرار اين امر، بازداشت و فرمود: «لسلامة الدين أحب إلينا من غيره»، «پا برجايى دين براى ما از همه چيز خوشتر است».[٢]
اين سخنان، حاكى از آن است كه امام به خاطر حفظ وحدت و نظام ظاهرى اسلام، از هر نوع اقدام تنش زا خوددارى كرد. امام مى نگريست كه گروهى از اعراب اطراف، در آستانه بازگشت از دين اسلام هستند، و در مدينه ستون پنجم به دنبال فرصت است، تا ضربه مهلكى بر اسلام بزند و جاهليت را زنده نمايند، امام چاره اى جز اين نديد كه در مقابل اين واقعيت، سر تسليم فرود آورد، و تا آنجا كه به نفع اسلام، تمام شود، با خلفا همكارى كند، و لذا در مسائل نوظهور و مشكل، خلفا را يارى كند و در مذاكره با هيئت هاى سياسى كه به مدينه مى آمدند، به نمايندگى از طرف مسلمانان شركت كند و در ضمن، احكام و
[١] شرح نهج البلاغه، ج١، ص ٣٠٧، اين بخش از سخن امام، نزديك به سخن پيشين است.
[٢] شرح نهج البلاغه، ج٦، ص٢١; بحارالانوار، ج٢٨، ص ٣٥٣.