فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣٤ - گزينش خليفه دوم
گزينش خليفه دوم
اگر خليفه نخست با رأى چند نفر روى كار آمد و سپس گروهى ديگر با وعده و وعيد با وى بيعت كردند، ولى خليفه دوم تنها با انتصاب خليفه اول بر مسند خلافت تكيه زد، تاريخ مى نويسد: هنگامى كه ابوبكر در بستر بيمارى افتاده بود، احساس كردكه اجل وى فرا رسيده و هر چه زودتر بايد از اين جهان رخت بربندد، از اين جهت براى تعيين جانشين، عثمان را به عنوان نويسنده احضار كرد و به او دستور داد كه بنويسد:
اين وصيت ابوبكر است به مسلمانان...
هنگامى كه سخن ابوبكر به اينجا رسيد، از هوش رفت و نويسنده وصيت از فرصت استفاده كرد و فوراً نوشت: قد استخلفت عليكم عمر بن الخطاب (من عمر را جانشين خود در ميان شما قرار دادم) وآن گاه كه وى به هوش آمد عثمان بى پروا جمله اى را كه افزوده بود خواند. ابوبكر از جريان آگاه شد و سخت خوشحال گشت و بى اختيار تكبير گفت و كار خودسرانه عثمان را چنين توجيه كرد كه عثمان ترسيد من در اين بيهوشى بميرم و مسلمانان بر سر تعيين خليفه دچار اختلاف و دودستگى شوند. از اين جهت مصلحت ديد كه نام عمر را به عنوان خليفه در وصيتنامه من بياورد.
با اين كه عمل خليفه مورد انتقاد برخى از بزرگان صحابه قرار گرفت، حتى طلحه به ابى بكر اعتراض كرد كه مرد سنگدلى را بر ما مسلّط نمودى، وى در پاسخ گفت: اگر خدا از من بازخواست كند، مى گويم: من زمام كار را به دست بهترينِ مردم سپردم.[١]
[١] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج٢، ص ١٦٥.