فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٧ - خلافت خلفا، و مسأله شورا
خلافت خلفا، و مسأله شورا
گزينش خليفه پس از پيامبر از طريق شوراى اهل حل و عقد يا مهاجر و انصار، ضابطه اى است كه فقط در كتاب هاى كلامى به چشم مى خورد و هرگز در عالم خارج و ملموس، از آن جز در يك مورد خبرى نبوده است. بررسى خلافت خلفاى چهارگانه و پس از آن، اموىها و عباسىها به روشنى ثابت مى كند كه انتخاب هيچ يك از خلفا جز على(عليه السلام) از طريق شورا انجام نگرفته و غالباً با بيعت چند نفر، آن هم بى مطالعه، خليفه تعيين شده و بعداً عوامل خارجى چون ارعاب و تطميع، خلافت خليفه را تثبيت كرده است و غالباً خليفه بعدى با انتصاب خليفه پيشين بر سر كار آمده است و انتصاب خليفه پيشين، وسيله بسته شدن دهانها و اعتراضها گشته است.
اينك اين مسأله را بررسى مى كنيم:
رسول خدا به لقاءالله پيوست، در آن لحظات، ابوبكر در روستايى بيرون مدينه به نام «سنح» مى زيست. عمر بن خطاب در ميان جمعيت، به شدت مرگ رسول خدا را انكار كرد، و گفت: او هرگز نمرده است، بلكه به سوى خدا رفته و به سان موسى برمى گردد!! او پس از اين غيبت، بار ديگر برمى گردد و دست و پاى اشخاصى را مى برد!! او به شدت و با حماسه و حرارت سخن مى گفت در حالى كه كف بر لب آورده بود، در اين هنگام عموى پيامبر گفت:پيامبر مانند ديگر انسان ها دچار فرسايش و مرگ مى شود. او را به خاك بسپاريد، آيا درست است كه شما يك بار بميريد و رسول خدا دو بار؟ او نزد خدا گرامى تر از آن است كه دوبار دچار چنين ناراحتى شود. جدال و گفتگو ميان طرفين ادامه يافت تا آن كه