فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٦ - سخن در آيه دوم
او مسلّم بوده و به او دستور مشورت مى دهد. و اما اين كه خود حاكم نيز به طريق شورا تعيين شود، بر آن دلالتى ندارد.
در آيه دوم نيز به مؤمنان سفارش مى كند كه در كارهاى مربوط به خودشان، مشورت كنند، و آيا اين كه تعيين جانشين براى پيامبر هم از وظايف آنهاست، آيه از آن حاكى نيست.[١]
عبدالكريم خطيب مصرى پس از بررسى گزينش خليفه از طريق شورا مى گويد: چنين امر و دستورى از جانب خدا در اين مورد، وارد نشده است، بلكه اين تجربه اى بود كه مسلمانان بدان دست يافتند تا آن را به مرور زمان به كمال برسانند، زيرا در آن زمان، وسيله اى جز شورا در اختيار نبود، و آگاهى از آراى فرد فرد امت، امكان پذير نبود و لذا آنان، از يك شيوه ابتدايى پيروى كردند و آن تشكيل شورا از ميان مهاجران و انصار بود، ولى پيامد بدى داشت و آن اين كه سبب شد مسلمانان ديگر درباره شيوه حكومت افق هاى تازه اى را در اين زمينه كشف نكنند و به شيوه گذشتگان بسنده نمايند.[٢]
هرگاه سخن خطيب مصرى را بپذيريم، بايد به وجود نقص در برنامه اسلام اعتراف كنيم و آن اين كه پيامبر گرامى كه رسالت او پايان بخش تمام رسالت هاست، به هر ريز و درشتى اهميت داده، به جز اين امر حياتى كه در اين باره سخن نگفته، از اين جهت كه مردم، ناچار شدند از طريق شوراى مهاجر و انصار كه ابتدايى ترين وسيله گزينش بود بهره بگيرند و خليفه را انتخاب كنند.
[١] و به اصطلاح اصولى ها«حكم موضوع را ثابت نمى كند».
[٢] الخلافة والامامة، ص ٢٧٢.