گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ٩٥
يعنى كه فلسطينىها ملتى بدون سرزميناند. همچنان كه «راههاى محاصره كننده» «١» تعبيرى از يك اذعان ضمنى به وجود ملت فلسطين است كه استعمارگران جز «محاصره» آنان قدرتى ندارند و بدين ترتيب شعار «سرزمين بدون ملت» به «سرزمينى كه در آن ملتى است كه ناگزير بايد آن را تسخير و تسليم نمود و ناديده گرفت و به دورش حصار كشيد» تبديل شد. همين عقب نشينى در مورد بخش دوم شعار «ملت بدون سرزمين» رخ داد، صهيونيستها امرى را پذيرفتهاند كه «دياسپوراى هميشگى» ناميدهاند را يعنى بخشهاى بزرگى از «ملتى كه بدون سرزمين است» فهميدهاند كه سرزمينى و وطنى دارند، و ترجيح مىدهند در آن بمانند.
٢. ماسادا:
افسانه «ماسادا» به اندازه دروغ «سرزمين بدون ملت براى ملت بدون سرزمين» اهميت ندارد، وليكن در دو سطح فعاليت دارد: ايجاد ترس در دل اعراب و بسيج كردن جوانان اسرائيلى.
اين افسانه بر اين باور است كه رويكردى شمشونى «٢» كه «شخصيت يهودى يا اسرائيلى» ناميده مىشود، وجود دارد، مبنى بر اينكه اگر يهوديان در محاصره واقع شوند، انتحار را بر تسليم و سازش ترجيح مىدهند و ممكن است بگويند «نه من و نه دشمنانم» و جهان عرب را به طور كامل ويران كنند! تجزيه اين افسانه با تاباندن نور برخى حقايق تاريخى بر آن آسان مىشود. «ماسادا» واژهاى آرامى است كه به معناى «قلعه» مىباشد، «ماسادا» آخرين قلعه يهوديان بود كه در شورش اول يهوديان عليه امپراتورى رم توسط رومىها سقوط كرد. اين قلعه را يكى از پادشاهان حشمونى بنا كرد. سپس هيرود در آن كاخ ساخت و دژهاى آن را محكم كرد و در آن سيستم آبرسانى و ذخيرهسازى آب نسبتاً پيشرفتهاى ايجاد كرد تا در موقع نياز پشتوانه آنان باشد. اين اقدام به دليل ترس از خطر «كلو پاترا» ملكه مصر بود. رومىها قلعه را اشغال كردند وليكن غيورىها «٣» با فرماندهى «مناحم جليلى» فرزند يكى از سركردههاى شورشيان، در سال ٦٦ ميلادى بر «ماسادا» سلطه يافتند.