گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ٣٥
اگر هدف از شناخت عينى گرايانه، توصيف و پيشگويى و سپس تسلط كامل باشد، هدف از معرفت شناختى در چارچوب تفسير گرايى، افزايش قدرت تفسير گرايى دكترينهاى تحليلى و در نتيجه افزايش توان پيشگويى- و در عين حال فهم غيرممكن بودن دستيابى به شناخت كامل و در نتيجه غير ممكنبودن پيشگويى و تسلط كامل پديده- مىباشد.
پژوهشگرى كه الگوى تفسيرگرايى را مىپذيرد، نبايد در صدد جمع كردن بيشترين اندازه ممكن از اطلاعات باشد. چون رايانهها به بهترين شكل چنين كارى را انجام مىدهند.
هدف وى بايد سازماندهى اطلاعات و دسته بندى و تفسير و كشف رابطه ميان اين اطلاعات باشد. اين همان جوهره ابداع است كه قوىترين رايانهها توانايى دستيابى به آن را ندارند.
سپس پژوهشگر وارد مرحله نتيجه گيرى و تعميم بخشى و رسيدن به يك ديدگاه كلى مىشود.
اين ديدگاه ميان حقايق، حقيقت و حق تفاوت قائل مىشود. پژوهشگرى كه در چارچوب روش تفسير گرايى قدم بر مىدارد بايد تلاش كند پديدهها را با تمامى خصوصيتها و كليات و ظواهر و باطن كنترل كند. همچنين موارد آشكار و موارد موجود و آنچه را كه نهان است زير نظر بگيرد. نيز بايد پديدهها را نه به عنوان اجزايى گسسته بلكه به عنوان جزيى از كل- كه اجزاى آن با يكديگر و هر جزء با كل در تعامل مىباشند- مورد كنترل قرار دهد. در پايان بايد بعد كلى و قطعى معرفت شناختى را كه در چهره آشكار يا نهان انسان نمايان مىشود كنترل كند.
به نظر من بهترين روش براى تحقق اهداف روش تفسير گرا، انتخاب الگو به عنوان ابزارى براى تحليل گرايى است. الگو يك ساختار تصورى است كه عقل بشرى آن را از مجموعه روابط، جزئيات و رويدادهاى بىشمار تجريد مىكند، برخى از اين موارد به دليل اينكه از ديدگاه صاحب الگو در خود دلالتى ندارد، كنار زده مىشوند و برخى ديگر باقى مىمانند؛ سپس فرد به چينش آنها در سياق خاصى اقدام مىكند، به طورى كه اين رويدادها از نظر وى با يكديگر مرتبط و شبيه به روابط موجود ميان عناصر جهان خارجى مىباشند. به همين دليل نقشهها، الگوها و الگوهاى ادراكى كه انسان در عقل و عاطفه اش به همراه دارد، آنچه را كه ممكن است در اين واقعيت خام (دست نخورده) ببيند مشخص مىكند، لذا برخى جزئيات را كنار زده و به حاشيه مىراند و بر برخى ديگر پافشارى مىورزد به طورى كه آنها را مهم و محورى مىانگارد.