گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ١٢٣
مىباشد. بدين ترتيب انگيزههاى ايدئولوژيك يا اقتصادى كه اولين كاشفان صهيونيست يا پيوريتان را به شهرك سازى در فلسطين يا ايالات متحده كشانيد به يك موضوع مهم تاريخى و يا آكادميك صرف مبدل مىشود.
ابراهام يهوشاوا در وصف صهيونيسم مىگويد كه صهيونيسم يك جنبش نجات عملى است كه براى خروج يهوديان از يك قرن بنبست (مشكل يهوديان در شرق اروپا) پا به عرصه ظهور گذاشت. او معتقد است اين فرآيند به نقطه پايان رسيده يعنى صهيونيسم در عمل بوده و همچنان هست. اين پندار ريشه در واقعيت دارد، چون صهيونيسم ديگر يك ايدئولوژى نيست كه شهركنشينان صهيونيست از طريق آن به خود و جهان بنگرند. حكومت صهيونيستى سمت و سو و منافع مستقل از اعضاى گروههاى يهودى جهان دارد. با اين وصف همچنان حكومت صهيونيستى در دل ساختار خود از صهيونيسم حمايت مىكند و يك رژيم شهركنشين است كه تلاش مىكند يهوديان جهان را براى اسكان به فلسطين اشغالى بياورد و ساكنان اصلى اين سرزمين نيز پيوسته مقاومت مىكنند.
١٨. اصطلاح «صهيونيسم جغرافيايى» نيز وجود دارد. اين اصطلاح در نامه يوسف ضياء الدين خالدى- شهردار قدس- به حاخام اعظم فرانسه «صادوق كاهن» (دوست نزديك هرتصل و نوردو) ذكر شد. در اين نامه ضمن تاكيد بر جدايىناپذيرى فلسطين از امپراتورى عثمانى و غيريهودى بودن ساكنان آن هشدار مىدهد در صورت ادامه وضع موجود، جنبشى مردمى برپا خواهد شد. از اين رو به صهيونيستها توصيه مىكند از «صهيونيسم جغرافيايى» يعنى ربط ميان صهيون و فلسطين دست بر دارند و ضرورت يافتن سرزمين ديگر را به آنان يادآور مىشود. شايد اين اصطلاح تنها تلاش عربى براى ساختن اصطلاح مستقل به منظور توصيف اين پديده باشد. اين اصطلاح بسيار دقيق است، صهيونيسم را از ديگر چارچوبهاى دينى يا سكولار جدا و بيان مىدارد كه آنچه مورد هدف قرارگرفته سرزمين فلسطين مىباشد.
همچنين تأكيد بر عنصر جغرافيا توضيح مىدهد كه صهيونيسم عنصر تاريخ زنده موجود را كنار زده است. از اين رو خالدى در سخن خود اشاره مىكند كه فلسطين از لحاظ تاريخى سرزمين يهود است اما به اين معنا كه بخشى از تاريخ اسلامى عربى شده. واقعيت اين است كه واژه «جغرافيا» بيانگر ددمنشى پروژه صهيونيسم و استعمارى بودن آن و نيز انكار تاريخ منطقه و وجود ساكنان آن مىباشد.