گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ١٤٣
انتفاضه ١٩٨٧ م و انتفاضه الاقصى و كمربند امنيتى در لبنان بىحاصل بودن سياست امر واقع، نيز بيهودگى و غير ممكن بودن تحميل صلح بر اساس شروط صهيونيستى را ثابت كرده است. به همين رو مىبينيم اجماع صهيونيستى در مورد حملات نظامى اسرائيل (كه در خلال آن تلاش مىكند امر واقع و صلح با شروط صهيونيستى را تحميل كند) با شكست مواجه شده است.
بسيارى از شرايط اجماع صهيونيستى از بين رفته و منحل گشته است. حتى پژوهشگران حوزه «رژيم صهيونيستى» بر اين باورند كه صهيونيسم ديگر ايدئولوژى هدايتگر شهركنشينان نيست و اين ايدئولوژى چارچوبى نيست كه بتوان جهان را در آن ادراك نمود.
شهرك نشينان به خوبى دريافتهاند كه توجيهها و چارچوبهاى صهيونيستى در واقع چارچوب و توجيه نيستند، و رژيم شهرك نشين صهيونيستى با ديگر رژيمهاى شهرك نشين تفاوتى ندارد. يعنى اين رژيم نيز متكى به سلاح و حمايت نظامى، سياسى و اقتصادى غرب است و شهركنشينان صهيونيست با ديگر شهركنشينان تفاوتى ندارند. اين ادراك منجر به امرى گشت كه ما از آن به «اجماع شهركنشينان» ياد مىكنيم، يعنى صرف باقى ماندن با چشم پوشى از تمامى ادعاها و چارچوبها. شايد اقدام رژيم صهيونيستى مبنى بر گشودن دروازههايش براى مهاجرت از اتحاد شوروى سابق (در اين جريان صدها هزار تن كه با يهوديت ارتباطى نداشتند) وارد فلسطين شدند، بزرگترين دليل بر اين مطلب باشد كه رژيم صهيونيستى در اساس و در وهله اول خود را رژيم شهركنشين اشغالگر يافته و ادعاهاى فراتر از اين چيزى جز دستاويزهايى دور از واقعيت نيستند.