گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ٢٧٩
اين برترى را نه با توانايىهاى ذاتى بلكه با حمايت نظامى غرب به دست آورده، حتى اجتماع صهيونيستى به عنوان يك كل بر منابع طبيعى و انسانى خود متكى نمىباشد بلكه به حمايت بى دريغ ايالات متحده و كشورهاى غربى و يهوديان غرب وابسته است.
اين اجتماع صهيونيستى، اجتماعى با رويكرد آشكار نظامى است كه بر آن سازمان نظامى سلطه دارد و اين سازمان نظامى وجود ملموس ندارد. دليل اين امر به حضور كامل و آلى اين سازمان در تمامى سازمانهاى اجتماع صهيونيستى بر مىگردد.
اين اجتماع اشغالگر شهرك نشين همچون ديگر نظامهاى اشغالگر شهرك نشين مبتنى بر بيشترين خشونت بر ضد ديگران و بر ضد خويش مىباشد، كه به دروغ «سرزمين بى ملت براى ملت بى سرزمين» تكيه كرده است. اين دروغى است كه حتى خود صهيونيستها باور نمىكنند، اين اجتماع تلاش مىكند يا با داستانها و مفاهيم توراتى (كه اكثر شهرك نشينان صهيونيست با رويكرد سكولارىِ فراگير به آن ايمان ندارند) و يا با مفاهيم گتويى حلولگراى آلى كه با افسانههاى نژادى نازيسم تفاوتى ندارد، به خود مشروعيت بدهند. اما اين اجتماع با شيوه آشناى غرب يعنى زورِ سلاح مشروعيت خود را كسب مىكند.
در اين اجتماع تمدن همگن وجود ندارد، چون هر شهرك نشينى از وطن اصلى خود گفتمان تمدنى متفاوتى به همراه خود آورده. حكومت صهيونيستى ادعا كرده اين تمدنها را با يكديگر مخلوط نموده و همه را در قالب يهودى عبرانى جديدى خواهد ريخت تا از آنان شهروند جديد بسازد. اما آنچه رخ داد اين بود كه گفتمان تمدنى جديد ادعا شده به وجود نيامد و به جاى آن واقعيت تمدنى ناهمگن ظهور كرد. گفتمان حامى امپرياليستى يعنى آمريكايى به گفتمان تمدنى حاكم مبدل شد.
به طور خيلى خلاصه بايد گفت اجتماع صهيونيستى يك جامعه نيست، بلكه يك «اجتماع» است كه در منطقه كاشته شد تا نقش نظامى را به نفع تمدن غرب ايفا كند. بنابراين تنها يك تهديد نظامى است نه تمدنى؛ بلكه بايد گفت يك تهديد نظامى است كه موجب شده ما از پاسخ به تهديد اصلى كه تمدن جديد غرب براى ما مطرح ساخته منحرف شويم يعنى اين تهديد كه چگونه در چارچوب نهاد تمدنى و ارزشى خويش جامعهاى جديد تأسيس نماييم؟
البته وقتى سخن از تهديد تمدنى است- كه به ظهور ابن خلدون، متنبّى، غزالى و ابن رشد