گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ٢٢٤
با سرنوشت وعده داده شده خود يعنى ظلم، طرد شدن، كوچانيدن و هجرت، مواجه مىشوند.
آنان ابزار رهايى جهاناند. كابالا لوريايى اين مفهوم را ژرف تر كرده و ميان مسير خدا و مسير ملت پيوند برقرار كرده است.
اين مفهوم دينى سكولاريزه شده تا سرنوشت تاريخىِ مشترك يهود مفهومى دنيايى شود؛ يعنى سرنوشتى مستقل از تاريخ ملل جهان. به همين رو آنچه براى يهوديان رخدهد، به دور از شرايط تمدن و اجتماعى كه به وقوع رويداد انجاميده، و تنها در چارچوب «تاريخ يهود» تفسير مىشود. پس به رويدادى مانند خروج از مصر، خارج از تحولات خاور نزديك باستان نگريسته مىشود. به اين رويداد در چارچوب رابطه آن با اكتشاف آهن كه منجر به بحرانى شدن وضعيت حكومت مصر و همچنين ارتباط آن با اخراج هكسوس «١» از مصر و آزادسازى بردگان عبرانى آنها و سپس ظهور ملل دريا «٢» نگريسته نمىشود. كوچاندن يهوديان به بابل واقعهاى مىشود به عنوان مجازات خداوند بر يهوديان به دليل ارتكاب گناهان، و اين رويداد بخشى از سرنوشت آنها مىشود. و ظهور امپراتورى آشورى و بابلى و نزاع آنان با حكومت مصر و به اسارت برده شدن ديگر اقوام از آن حذف مىشوند؛ به طورى كه واقعه «اسارت» رويدادى منحصر به يهوديان ترسيم مىشود كه تنها در چارچوب سرنوشت مستقل يهود قابل فهم مىباشد.
از مهمترين وقايعى كه به اين شيوه تفسير مىشود، كشتار يهوديان اروپا به دست نازيان است. چون ادبيات يهود اصرار دارد از ميليونها تن ديگر كه در همين شرايط كشته شدند و همچنين از علت دشمنى نازىهاى درنده با يهوديان هرگز سخن نگويد؛ گويا اين رويداد با جامعه صنعتى غرب در دهه سى ام قرن بيستم ميلادى و ديدگاه معرفت شناختى امپرياليستى بى ارتباط است! بر اساس همين الگو، ادبيات يهودى ويژگىهاى اصلى برخى گروههاى يهودى را به عنوان بخشى از سرنوشت يهود و بيانگر اين سرنوشت مورد تاكيد قرار مىدهد. پس يهودى جبراً منزوى است و به جوامع ديگر نمىپيوندد، چه خود بخواهد يا نخواهد. وى پيوسته به دليل تركيب شخصيتى يهودىاش خود را از ديگران جدا مىكند.