گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ٢٩٩
در اين راستا مفهوم حكومت خودگردان ظاهر مىشود كه معتقد است حقوق يهود در فلسطين مطلق است، اما حقوق فلسطينىها بدون اصالت! پس اين سرزمين از آن ملت يهود است كه با حضور ملتى ديگر (اجنبى) در آن مواجه شده. بر همين اساس هر حقى كه به فلسطينىها داده مىشود يك نوع تسامح صهيونيستى و يا سازگارى پراگماتيسمى با واقعيت موجود است.
اين موضع اصولى صهيونيستى در تصميم بر جدايى ملت زوالپذير فلسطين از سرزمين صهيونيستى تجلى مىيابد. پس حكومت خودگردان تعامل با مردم است نه با سرزمين.
وحكومت خود گردان عبارت است از دادن بخشى از حقوق به برخى از ساكنانى در اين سرزمين، بى آنكه در اين ديار ذرهاى از حاكميت داشته باشند. بنابراين حكومت فلسطينى نبايد در عرصه هوايى يا منابع آبى حاكميتى داشته باشد و نيز حق تشكيل ارتش ندارد.
فلسطينىها نيز بايد در شهرها و روستاها در مناطق پرجمعيت كه به گتو بيشتر شبيه است زندگى كنند و اسرائيل خود مسووليت امنيت تمامى مناطق و تعيين معبرها و حاشيهها و راههاى اصلى را به عهده داشته باشد. لذا تشكيلات خودگردان به فلسطينىها استقلال در اداره برخى از جوانب حيات خويش را تا اندازهاى مىدهد. اما اين استقلال به هيچ وجه در مورد سرزمين نمىباشد. چون بايد قدرت اصلى و مطلق در دست صهيونيستها باشد.
با اين حال بايد درك كنيم ميان نگاه حزب كار و ديدگاه ليكودى در مورد حكومت خودگردان تفاوتهايى وجود دارد كه از پندار آنان در مورد وضعيت بين المللى و منطقه اى اسرائيل و توان آن در سركوب فلسطينىها و تحقق امنيت خويش نشأت مىگيرد. اين اختلافات در برنامههاى سياسى اين دو حزب نمايان مىشود. اما هنگامى كه از دنياى نظرى و برنامهها وارد عرصه عمل مىشويم، باز همان نقاط تفاهم و اجماع ميان آنان مشاهده مىشود كه بر نقاط اختلاف برترى دارند.
٣. آشوب گرى و خشونت:
بعد از شروع انتفاضه ١٩٨٧ م. سخنگويان صهيونيست در ابتدا با استعمال واژه «انتفاضه» مخالفت كردند و به جاى آن از «آشوب گرى» و «خشونت» سخن گفتند. هدف از تمامى اين