گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ١٧٧
لرد بالفور، صهيونيستِ غير يهودى، به يهود بر اساسى نژادى مىانديشيد. شايد يادآورى اين نكته ضرورى باشد كه يكى از پيشنويسهاى اعلاميه بالفور خواستار برپايى وطن قومى براى نژاد يهودى شده بود. اين جملهاى است كه در درون خود يك تعريف زيست شناختى آشكار از هويت يهودى به همراه دارد. بنابر اين در ارائه تعريف نژادى از يهود، اجماع صهيونيستى وجود دارد و اين امر، امرى مورد انتظار و بديهى و قابل درك است. «صهيونيسم» به دنبال كسب مشروعيت از اروپا بود نه يهوديت. لذا بايد نژادى مستقل شود چون طبق چارچوب معرفت شناختى حاكم در اروپاى سكولار آن زمان، تنها نژاد مستقل است كه حق برخوردارى از حكومت مستقل را دارد. اما آشكار است كه تعريف «يهودى» به عنوان عضوى از نژاد مستقل بس خيالانگيز و موهوم است، چون واقعيّت اقليتهاى يهودى اينگونه افسانهها را به راحتى ابطال مىكند. صهيونيستها از شانس بد خود مجبور بودند با يهوديان سفيد پوست و سياه پوست و بخشى از يهوديان زردپوست و ... تعامل داشته باشند! همانگونه كه در پيش اشاره كرديم، هرتصل از نظريه «نژاد پرستانه» خرسند بود، اما وى با اسرائيل زانجويل (١٨٦٤- ١٩٢٦ م) داستان سراى انگليسى و رهبر يهودى صهيونيست كه بينى دراز (شبيه بينى زنگيان) و موهاى سياه و پرپشت داشت، دوست بود. به گفته هرتصل تنها يك نگاه به وى براى ابطال پندار وجود نژاد يهود كافى بود! علت ديگرى نيز براى پنهان شدن تعريف نژادى از يهود وجود دارد كه به حوزه دلالى واژه «نژاد» مرتبط است. چرا كه با فرا رسيدن دهه سى قرن بيستم، غرب از نژاد پرستى روى گردانده (و نژاد پرستى مقبوليت خود را در محافل علمى به حد زيادى از دست داده) بود.
ناحوم سوكولوف رهبر صهيونيسم اين امر را چنين بيان مىكند: «پس از چند صباح زيستن در غرب واژه نژاد، با خشونت و وحشى گرى هم معنا شد، اكثر مردم از به كار بردن اين اصطلاح ابراز انزجار مىكردند». علاوه بر اين، نژاد شناسى نشان داد كه در حقيقت اين اصطلاح نمىتواند بر يهوديان منطبق باشد. اين در حالى بود كه تا قبل از هيتلر در يك دوره كاملًا معمول شده بود كه به «يهود» بر اساس يك نژاد اشاره مىشد. بسيارى معتقد بودند كه يهودى بودن فرد، مسألهاى است كه به زادگاه و ويژگيهاى آن مرتبط است.
بنابراين بايد از به كارگيرى واژه «نژاد» چشم مىپوشيدند. از همين رو تعريف يهود براساس