گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ٢٩٠
چون مبتنى بر ظلم است. اسرائيل به دنبال تغيير ساختار روابط نمىباشد، بلكه تنها با معادله قدرت حاكم در ميدان جنگ، به دنبال تحقق عدالت است؛ به همين سبب يكى از دو طرف به اين وضعيت اذعان مىكند، ولى به دنبال فراهم شدن فرصت براى عادلانه كردن معادلات قدرت به نفع خويش مىباشد، يعنى شبيه آنچه كه در آلمان پس از جنگ اول جهانى و با امضاى پيمان «ورساى» رخ داد. اين صلح اخير مبتنى بر جنگ [نه ظلم] مىباشد كه در واقع وضعيت نه جنگ و نه صلح است. شايد اين حالت با آتش بس كه معمولًا مبتنى بر تفاهم نامه مشترك موقت مىباشد و به طرفهاى درگير فرصت تجديد قوا و انجام امور اصولًا انسانى (مانند گذراندن عيد، يا اجازه براى عبور تجهيزات پزشكى و يا برخى از كودكان) مىدهد، متفاوت باشد. اما با آرامش «١» مبتنى بر تفاهمنامه به سطح وضعيت صلح نمىرسد تفاوت قابل توجهى ندارد.
اين حالت مدت زمانى است كه دو طرف (يا يكى از آنها) معتقدند امكان باقى ماندن در وضعيت جنگ تا ايجاد فرصتى براى تحقق پيروزى نظامى وجود دارد. صلح فراگير و دائمى در خاورميانه بايد همين ويژگىها را داشته باشد، لذا ناگزير بايد به مسأله اسرائيل و مسأله فلسطين توجه نمود و راهكارى برايشان پيدا نمود.
ما معتقديم چنين راهكارهايى در چارچوب صهيونيستى اشغالگر غير ممكن است، چون طبيعت اين چارچوب موجب زايش نزاع مىشود چه اينكه منكر حقوق فلسطينىهايى است كه از ديار خود آواره شدهاند و در مقابل بر حق يهوديان جهان در اراضى فلسطينى تأكيد مىورزد. تنها راه ممكن، خارج از اين چارچوب، و زمانى است كه اعضاى تجمع شهركنشين صهيونيستى، بُعد صهيونيستى اشغالى- شهرك نشين را از حكومت صهيونيستى جدا مىكند.
راه حل مشكل اسرائيل مىتواند دو شكل متناقض به خود بگيرد. در مورد كشورهاى فرنگى (در اصطلاح غربى كشورهاى صليبى) در فلسطين و پيرامون آن، اين حكومتها با زور و توان نظامى و كوچاندن ساكنان آن به كشورهايشان پس از دو قرن سكون، از بين رفتند. اما راه حل مسالمت آميز نيز وجود دارد. در الجزاير پس از انقلاب يك ميليون شهيد، حكومتى ملى برخاسته از ساكنان اصلى سرزمين به روى كار آمد و به شهرك نشينان فرانسوى حق بقا و