گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ١٣٣
مقاله «مرزها» به طور زيركانهاى توضيح مىدهد و در آنجا تبيين مىكند يهوديت مبتنى بر شكل است نه مضمون و شكل در واقع به معناى ساخت روابط پنهان است نه به معناى رايج كلمه. اين «شكل اساسى»، رها كردن «قوم يهود» براى رسيدن به وطن است. گرچه مضمونهاى معنوى يا فكرى به طور ريشهاى متفاوتاند، اما اين امر مهم نيست چون هنگامى كه (واقعيت) شكلهاى حيات قومى شود، خود مضمون آن نيز قومى خواهد شد.
اين انديشمندان (كه اولين آنها مذهبى افراطى و دوتاى ديگر سكولارند) به وجود يك اصل ثابت پىبردهاند. لانداو از آن به «اساس مطلق» و دوتاى اخير به «شكل اساسى» يا «قداست معين» ياد مىكنند. همچنين آنان دريافتهاند كه اين اساس ثابت است و جز آن تغيير پذيرند و آن را مفهوم امت يهودى معرفى كردهاند.
برخى اصطلاحات منشعب از طرح صهيونيستى:
براى معرفى بيشتر طرح جامع صهيونيستى و الگويى كه اين طرح به آن تعلق دارد، برخى اصطلاحات مانند «اعلاميههاى بالفورى»، «مسأله اروپا» و «اجماع شهركنشينان» را وضع كرديم.
١. اعلاميههاى بالفورى:
«اعلاميههاى بالفورى» اصطلاحى است براى مجموعه اظهاراتى كه برخى سياستمداران در غرب ايراد كرده و از يهوديان خواستهاند براى خود در فلسطين وطن قومى برپا كنند و قول حمايت و پشتيبانى از آن را دادهاند، تا در مقابل، يهوديان در خدمت منافع كشور حامى در آيند- يعنى به امضاى پيمان خاموش ميان تمدن غرب و يهود- اشاره دارد.
اعلاميههاى بالفورى بيانگر يك نمونه پنهان و الگوى تكرار پذير در تمدن غرب است كه ريشه در همين تمدن دارد و اين تمدنى است كه روند آلى را طى مىكند و انسجام آلى را بهترين حالت قرار مىدهد. با توجه به اين كه انسجام آلى بهترين حالت مىباشد، ناهمگنى امرى سلبى و منفور مىشود و نتيجه اين نگاه به هستى نپذيرفتن ديگران به شكل اقليتها است. از اين رو مىبينيم كه تمدن غرب (و مسيحيت غربى) به چارچوبى كه در آن بتواند با اقليتها (مشخصاً يهوديان) تعامل داشته باشد، دست نيافت؛ بلكه آنها را به حاشيه راند (قوم شاهد) و آنان را به بيگارى گرفت (گروه كاركردى). با شروع دوران رنسانس در غرب و انقلاب