گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ٥١
اما «نامأنوس» بر عكس طبيعى است. اگر ساختار پديده عبارت است از مجموعهاى از روابط متداخل كه تشكيل دهنده اين پديده مىباشند و ويژگيهاى اصلى و معناى خاصى را بدان مىدهند كه آن را از ديگر پديدهها متمايز مىسازد، در مقابل، نامأنوسهاى ساختارى حالتى است كه به اين پديده يعنى بافت اصلى آن پيوند خورده است و اصلاح اين نامأنوسها به معناى تغيير كامل شىء مورد نظر خواهد بود.
ما بر اين عقيدهايم كه دولت صهيونيستى يك مجتمع شهرك نشين اشغالگر است كه مقدمات يك حكومت يهودى را فراهم مىكند. خاستگاه آن «طرح فراگير و اصلى صهيونيستى» «١» است كه در نهايت امر و در آخرين تحليل بر اين باور است كه «يهود» قومى آلى است كه در غرب زندگى مىكند، اما وابسته و عضو آن نيست. به همين دليل بايد در سرزمين نياكان خود يعنى فلسطين اسكان يابد و اين سرزمين بايد از وجود آنانى كه ممكن است با حضور يهود در فلسطين مخالفت كنند خالى شود. اين همان ويژگى بنيادين حكومت صهيونيستى است. بنابراين طبيعت ساختار صهيونيسم و طبق منطق درونى اش، ساختارى است با ويژگى «غير طبيعى». لذا پس از انتقال يهوديان از سرزمينهاى اصلىشان به فلسطين، اعراب را يا بيرون مىرانند يا به قتل مىرسانند.
مصاديق عادى سازى ١. عادىسازى سياسى و اقتصادى: «٢» اين عادىسازى، عبارت است از شكلدادن به رابطه ميان اسرائيل و كشورهاى عربى به طورى كه به صورت عادى درآيد. اسرائيل بر اينكه عادى سازى روابط سياسى و اقتصادى با كشورهاى عربى شرط اصلى تحقق صلح در خاورميانه است تأكيد و پافشارى مىكند. ليكن در مفهوم و عمل يك نارسايى اصلى وجود دارد. عادى سازى سياسى و اقتصادى ميان دو كشور بايد به طور عادى برقرار شود و اين امر در مورد رژيم شهركنشين صهيونيستى به دليل ساختار غير طبيعىاش صدق نمىكند. حكومت صهيونيستى خود را دنباله تمدن غرب مىداند كه در شرق عربى است و در عين حال شرقى هم نيست. اين حكومت همچنان يك