گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ١٧٠
امپراتورى بر مصر، سوريه، فلسطين و ديگر مناطق از بين رفت. گاه دشمنىهاى برخى بخشهاى يهودى به جنگهاى ويرانگر داخلى مبدل مىگشت كه در آن يهوديان به دست يكديگر در معرض كشتار قرار مىگرفتند، مانند سال چهارم ميلادى در عهد «أرخيلاوس ابن هيرود». وى در آن زمان سه هزار يهودى را كشت. از ديگر نمونهها شورش سال ٧٠ ميلادى مىباشد؛ يعنى هنگامى كه افراطيون يهودى قومى، دههزار ثروتمند يهودى را كشتند. در آن هنگام در كنار تيتوس، ارتش يهودى به فرماندهى اجريباى دوم وجود داشت كه با شورشيان يهودى مىجنگيد. در قرون وسطى ساكنان هر «گتو» يى در اروپا حق تحريم سكنى گزيدن يهوديان ديگر را در گِتو (حيريمهايشوف) داشتند. اين حق براى تمامى گتوها وجود داشت.
نزاع ميان اعضاى گروههاى دينى اروپا در قرن هفدهم آشكار بود. اما در حكومت عثمانى هر گروه يهودى هيكل و حاخام ويژه خود را داشت. هرگروه يهودى از حكومت خود عليه گروه ديگر يارى مىطلبيد. هنگامى كه يهوديان ييديشى به ايالات متحده هجرت كردند، يهوديان آلمانى الاصل با آنان به دشمنى برخاستند. آنان از سوى يهوديان سفاردى كه بر آنان پيش گرفته بودند مورد بى مهرى قرار گرفته بودند. اما ايالات متحده مهاجران را با هم خويشاوند كرد و اندكى وحدت و انسجام ميان آنان ايجاد كرد. اين وحدت نه به دليل ويژگىِ يهودى بودن آنها به طور كلى، بلكه به اين لحاظ صورت گرفت كه يهوديان، آمريكايىهايى هستند كه به تدريج آمريكايى يهودى شدهاند.
اين پديده در آمريكاى لاتين نيز تكرار شد. اما با توجه به تمدن كاتوليكى در آنجا، اعضاى گروههاى يهودى در اين جوامع ذوب نگشتند و ويژگى ناهمگنى خود را حفظ كردند و هر گروه و جماعت يهودى به طور مستقل در هر يك از اين كشورها خود را سازماندهى كرد. لذا مىبينيم در مكزيك دهها سازمان يهودى از جمله دو سازمان دمشقىها و حلبىهاى سوريه وجود دارد. جنگ ميان يهوديان ارتدوكس و غير ارتدوكس بر سر تعريف يهودىِ داخل و بيرون از اسرائيل تبديل به يك جنگ اساسى شدبه گونهاى كه اهميت آن بيش از نزاع ميان اشكناز و سفاردى بود.
مىتوانيم بگوييم اعضاى گروههاى يهودى هرگز وحدت عمومى و فراگير نداشتهاند جز زمانى كه يك گروه نژادى يا قومى دينى منسجم بودند (عبرانىها)؛ گرچه در آن زمان هم