گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ٩٣
محقق مىگردند، به شعارهاى شهركنشينانه و تحت اللفظى تبديل نمود كه در زمان و مكان حاضر با زور سلاح محقق مىگردند. اين نوع نگاه به هستى (طبيعت و بشر) به عنوان مادهاى مصرفى، انسان غربى را در محور قرار مىدهد. در نتيجه تمام جهان خالى از بشر و بدون تاريخ مىگردد كه اگر هم بشرى در آن يافت شود ماده مصرفى عَرَضى و بىارزش خواهد بود. شايد آنچه در آمريكاى شمالى اتفاق افتاد از بهترين مثالهاى عملى و متبلورترين اقدامات اين نوع جهانبينى باشد. انسان سفيد با اين باور كه خود مركز هستى است و سرزمينى را كه كشف كرده تنها از آن اوست و اين سرزمين بدون ملت است، وارد اين منطقه شد. لذا كشتار ساكنان اصلى اين سرزمين و انتقال ميليونها افريقايى به منظور به كارگيرى در جهت منافع اش امرى سخت نبود. صهيونيستها نيز در همين راستا حركت كردند و فلسطين براى آنان همان ارتس يسرائيل، سرزمين موعود، منطقه عارى از سكنه و سرزمين بدون ملت شد كه حق دارند انسانهاى موجود در آن را استثمار كنند. در نتيجه فلسطين سرزمينى بدون سكنه يعنى بدون ملت مىشود و فلسطينىها ماده مصرفى مىشوند كه به خودى خود ارزشى ندارند.
اعضاى گروههاى يهودى نيز خود در همين فرآيند قرار مىگيرند. به جاى آنكه ملت مقدس به معناى مجازى دينى باشند، «ملت يهود» به معناى لغوى (نژادى يا قومى) «١» مبدل مىگردد. از آنجا كه آنان يك ملت مىباشند، به تمدن غرب وابسته نيستند و در نتيجه بايد سرزمين داشته باشند. پس از آن نوبت به فرآيند به كارگيرى و استثمار مىرسد كه شكل ترانسفر دو سويه به خود مىگيرد: تحريك يهوديان براى انتقال از سرزمين تبعيد به وطن و تحريك ساكنان اصلى از وطن به تبعيد در راستاى خدمت به منافع غرب. اين همان طرح صهيونيستى فراگير است.
شعار «سرزمين بدون ملت براى ملت بدون سرزمين» هم آهنگى لفظى سحرانگيزى دارد.
اين شعار به دو بخش مساوى و با تعداد كلمات مساوى تقسيم مىشود. كلمه «بدون» در هر دو بخش محور ثابت و عنصر مشترك است. كلمه «سرزمين» و «ملت» در حال جابجايىاند و