گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ٦٧
با اصول مناسب و محتواى مناسب، آن را پر مىكند- تا در نهايت اجماع صهيونيستى و اصول ثابت صهيونيستى چارچوب اصلى و راستاى نهايى باشد.
١١. به كارگيرى اصطلاحاتى با دو معنا: معنايى لفظى و آشكار و معنايى ناپيدا:
صهيونيستها عباراتى به كار مىبرند كه اگر تنها به لحاظ حوزه معنايى فرهنگنامهاى تعريف شوند به ظاهر بىگرايش و سادهاند، وليكن هنگامى كه حوزه معنايى آنها در فرهنگ تمدنى و سياق تاريخى مشخص خود تعريف مىشوند معناى حقيقى آنها آشكار مىگردد.
تعبيرهايى چون «حقوق بين المللى عمومى»، «حقوق عمومى» و يا «حقوق ملل» در معناى ظاهرى و لفظى همان معناى ظاهرى كلمات را دارند. اما در فرهنگنامه تمدن غرب در قرن نوزدهم به معناى «حقوق كشورهاى غربى استعمارى» مىباشد. همين حالت در مورد عبارتى چون «شركت مجوز دار» (يعنى شركتى كه براى انجام مأموريتى خاص قرار داد بسته است) صدق مىكند. معناى تحت اللفظى آن عبارت است از شركتى كه مجوز كسب كرده است نه كمتر و نه بيشتر، اما در فرهنگنامه سياست تمدن غرب، به معناى «شركتى شهرك نشين است كه مانند حكومت به انتقال تودهاى مردم از غرب اقدام نموده و در منطقهاى از آسيا يا افريقا و به منظور بهرهكشى اقتصادى از آنها، اسكان مىدهد». بنابراين معناى حقيقى استعمارى بسيارى از اصول صهيونيستى با ظرافت در پس كلمههايى بىطرف پنهان مىشود.
مىتوانيم اصطلاح «صلح» يا «روند صلح» را در اين تقسيم بندى قرار دهيم. كلمه «صلح» واژهاى عام و مبهم است و مىتواند به معناى «صلح هميشگى»، «صلح عادلانه» و «صلح مبتنى بر عدالت» باشد. اما به معناى «صلح بر اساس شرايط صهيونيستى- آمريكايى» يا «صلح مبتنى بر جنگ و بيانگر معادلههاى موجود قدرت نيز مىتواند» باشد. رفتار اسرائيلىها و همپيمانان آمريكايىشان نشان مىدهد كه مراد آنان از «صلح» همين معناى اخير است.
١٢. به كارگيرى اصطلاحاتى كه بيانگر معانى پايينتر از حداقلهاى صهيونيستىاند اما به آن دلالت دارند:
شايد مهمترين مثال در اينباره، اصطلاحى باشد كه در كنگره بال براى اشاره به «حكومت يهودى» يعنى طرح پيشبينى شده براى عمليات انتقال يهوديان و اسكان و به كارگيرى آنها،