گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ٣٦
ما تنها به وسيله الگو و نقشه ادراكى كه برخى جزئيات را مىپذيرد و برخى را ردّ مىكند با واقعيت خود در تعامل و كنش مىباشيم و واقعيت را تنها از طريق الگوهاى ادراكى درك مىكنيم. اين قاعده در زندگى روزانه و پژوهشهاى ما سارى و جارى است. هنگامى كه مىگوييم فلان شخص دمنهورى «١» يا اسكندريهاى است، يعنى اهل اسكندريه است، پس در حقيقت امر، يك صورت ذهنى را كه بر برخى ويژگيها تأكيد مىكند و برخى ديگر را كنار مىزند پذيرفتهايم. همين مسأله در مورد مفهومهاى تحليى مانند «انسان عادى» يا «انقلاب صنعتى» نيز صدق مىكند. اينها مفاهيمى هستند كه مجموعهاى از ويژگيها را كنار زده و ياپذيرفتهاند. ما در تمامى اين موارد به هيچ وجه نمىپنداريم كه دمنهورى موجودى فعليت يافته در عالم خارج است، بلكه معتقديم فلان شخص دمنهورى يك مصداق جزئى از الگوى كلى دمنهورى است. چنان كه هرگز تصور نمىكنيم كه در راه با انسانى عادى مواجه خواهيم شد. كاملًا مىدانيم انقلاب صنعتى، انقلابى نيست كه روزى از روزها و يا در يك نقطه خاص رخ داده است. ما مىدانيم هنگامى كه الگو را به كار مىبريم، ساختارى ذهنى و تصورى را براى جدا و يا بزرگ كردن برخى از عناصر واقعيت به كار بردهايم تا اين عناصر را مجرد از ديگر عناصر (كه آنها را كم اهميتتر از عناصر بزرگ شده مىدانيم) درك و مطالعه نمائيم.
بنابر اين به كارگيرى الگوها براى ادراك انسانى و انجام هر پژوهشى امرى ضرورى است. با توجه به اين حقيقت بهتر است پديده را درك كنيم و عمل خود را بهبود بخشيم، به اين شرط كه پيوسته درك كنيم آنچه را كه انجام مىدهيم يك تاكتيك پژوهشى صرف مىباشد (نه چيز ديگر) كه در فرآيند ادراك الگو امرى ضرورى است. و اين همان چيزى كه ما آن را «الگوى ادراكى» مىناميم. نيز براى تحليل رفتار بشر بايد تلاش كنيم به اين الگو دست يابيم؛ به تجريد آن اقدام نموده و در تفسير رفتار آنها، به كار بريم؛ و اين همان چيزى است كه ما آن را «الگوى تحليلى» مىناميم.
الگو يك ساختار تصورى است، اما بافته خيال و ثمره نگاه ذاتى نيست، چرا كه از واقعيت جدا مىشود. همچنين با سنجش اين الگو در تفسير واقعيت مىتوان از قدرت تفسيرگرايى