گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ٣٢
و از يكديگر منقطع مىشوند. همچنين از تاريخ و سياق خويش جدا مىگردند. لذا در اين پژوهش به بررسى حقيقتهاى پراكنده و منقطع از يكديگر (نه الگوهاى تكرارپذير) پرداخته خواهد شد. در نتيجه پژوهشگر هر مفهوم عام و يا خاصى كه بخواهد مىتواند بر آن حمل كند. حتى اگر الگويى را بر آن حمل كند، معمولًا اين الگو يك دكترين يكجانبه نگر و ساده خواهد بود. در اين حالت پژوهش علمى شكل انتخاب واقعيتهايى را به خود مىگيرد كه پژوهشگر با آن، همان الگوى بسيط يكجانبه نگر را اثبات مىكند.
تفسيرگرايى انواع گفتمانهاى تفسيرى پيشين، پديدهها را تفسير مىكنند، اما به شكل يكجانبهنگر، به اين ترتيب كه پديده را از واقعيت جدا مىكنند و تنها بر برخى ابعاد آن متمركز مىشوند و از ديگر ابعاد آن غفلت مىورزند. آنچه مطلوب است رسيدن به گفتمان تحليلى تفسيرى پيچيده مىباشد كه ما را در درك واقعيت نه به عنوان حقيقتهاى گسسته تدوين پيوند بلكه به عنوان مجموعهاى يكپارچه توانا مىسازد. اين امر به ما توان مىدهد تا ميان حقايق (پراكنده) و حقيقت (به طور كلى) و حق (اخلاقى) تفاوت بگذاريم. ما معتقديم دو نوع بررسى وجود دارد: بررسى مستقيم يا «بررسى عينىگراى دريافت كننده» و بررسى از طريق الگوهاى پى در پى (الگوهاى تحليلى) كه اين همان چيزى است كه ما نام آن را «تفسير گرايى» مىناميم.
تفسير عينىگراى دريافت كننده از اين پندار ناشى مىشود كه عقل سالم صفحهاى سفيد و يا يك سطح موماندود منفعل و ساده بى طرف است. لذا ابزارى است كه دانستهها و ادراكهاى حسى بر آن نقش مىبندند و انباشته مىشوند. اين عقل سليم با بىطرفى كامل به بررسى موضوع مىپردازد بدون اينكه آن را تغيير دهد يا تعديل، تبديل و يا تحريف نمايد. در اين راستا يك قانون كلى صرف وجود خواهد داشت كه بر پديدههاى طبيعى و انسانى و بر پيكر و عقل بشرى صدق مىكند. يعنى اينكه ادراك من با ادراك ديگرى تفاوت ندارد و شناخت، عبارت است از انباشته نمودن تودهاى از حقايق. اين فرآيند انباشته كردن منجر به دستيابى به شناخت عينى جهانى و به دور از جانبدارىها مىشود.