گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ٢٧٠
مىباشد. پاسخ به اين استدلال ساده است. چون تصميم برپايى حكومت صهيونيستى با حمايت جهان غرب در اواخر قرن نوزدهم شكل غير رسمى يافت و با صدور اعلاميه بالفور در سال ١٩١٧ م. (دهها سال قبل از وقوع حادثه نابود سازى) شكل رسمى مشخصى به خود گرفت. همچنين اگر غرب واقعا به دنبال دادن تاوان «يهوديان» در برابر ظالم و ستمى كه به آنها وارد شده مىبودند، ضرورى بود قطعهاى از بهترين زمينهاى آلمان كه خود مرتكب اين جنايت منفور شده بود، به آنها داده مىشد. نه اينكه به آنان خسارت مالى داده شود تا يهوديان در فلسطين اسكان يابند! گويا مىتوان عوارض آشويتس را با ديرياسين و جنين از بين برد! ب) تبليغات صهيونيستى به دنبال اين است كه تبيين كند برخى سياستمداران عرب با رژيم نازى ابراز همراهى نمودند. اين نيز دروغى بزرگ است. چون اكثر حكومتهاى عربى به هر حال از هم پيمانان جهان عرب كه در دايره استعمار غرب واقع شده بودند حمايت كردند. همچنين نظريه نژاد پرستى نازيسم خود اعراب و مسلمانان را در رده يهوديان قرار مىداد. لذا هر گونه ائتلاف در واقع موقتى بود و با پيمان استالين و هيتلر شبيه نبود. سران و برخى بخشهاى مردمى كه با نازىها ابراز هميارى نمودند نه به دليل نفرت از يهوديان و نه به علت دوستى با نازيسم بلكه به منظور نشان دادن دشمنى خود با استعمار انگليس و شهرك نشينى صهيونيستى بود. به هر حال اين همدلى بيانگر سادگى و ناتوانى فهم دقيق رويدادها و عدم توجه به طبيعت هجمه نازيسم و ميزان ريشه دار بودن آن در طرح تمدن امپرياليستى غرب و نيز به علت عدم آگاهى نسبت به ميزان مخالفت نژاد پرستانه نازيسم با مسلمانان و اعراب بود. اين همدلى كلى در مقام عمل در جنايت نازيسم حضور پيدا نكرد. اين جنايت خصوصيت خود را به عنوان پديده تمدن غرب حفظ نمود.
به همين دليل تلاشهاى تبليغاتى غربى صهيونيستى چيزى از حقايق تاريخى، جغرافيايى يا اخلاقى دينى وانسانى را تغيير نمىدهد. براندازى نازيسم بخشى از تاريخ عربى يا تاريخ مسلمانان را تشكيل نمىدهد. اعراب و مسلمانان دستان خود را به خون قربانيان (يهوديان، اسلاوها و ياكولىها) آلوده آغشته ننمودند. اين تلاشها در نهايت بيانگر هماهنگى غرب با خويش مىباشد كه در صدد جبران جنايت نابود سازى (كه در آلمان مرتكب شد) خويش با جنايتى ديگر در سرزمين عربى ماست كه زشتى و وقاحت آن از جنايت پيشين كمتر نيست.