گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ١٧٢
سطحىاند كه در تفسير پديدههاى يهودى چندان سودمند نيستند، به طورى كه تفسير اين پديدهها تنها از درون صورت مىگيرد.
به عنوان مثال: در مطالعه تاريخ يهوديان لهستان، تنها مفاد تورات، تلمود و زندگى درون «شتتل» محوريت دارند. دراين تاريخ جهان، غيريهودى نيز تنها به شكل حملات و كشتارهايى بر ضد يهود يا مسامحه با يهوديان ظاهر مىشود. اما اين امر حيات اعضاى گروههاى يهودى را به گونهاى نشان مىدهد كه گويا ارتباطى ميان آنان با زندگى ديگرانسانها وجود ندارد، بلكه با زندگى ديگر اقليتها به طور كامل تفاوت دارد. اين طبيعت يهودى به عنوان محرك اصلى وقايع ظاهر مىگردد. نيازى به ذكر اين نكته نيست كه يهودستيزان از همين الگو پيروى مىكنند. به عنوان مثال آنان عزلت يهود را بيانگر طبيعت انزواى گراى آنان، اشتغال يهوديان به تجارت را بيانگر گرايش طبيعى آنان به امور مالى و نيز رويكرد آنان به نشريات اباحى گر را نشانه گرايش أزلى آنان به شر تلقى مىكنند.
اين الگوى تفسيرى كه وجود طبيعت يهودى را مسلم گرفته، آگاهانه يا ناخودآگاه يك الگوى صهيونيستى است. به طورى كه همه صهيونيستها و يهودستيزان انسانيت يهود را از اعتبار ساقط مىنمايند، و به آنان به چشم يك انسان كه مانند ديگر انسانها داراى ويژگى خير يا شر باشد نگاه نمىكنند.
هر چند ممكن است الگوهاى تكرارپذير و ويژگىهاى مشتركى باشد كه بسيارى از گروههاى يهودى ازآن برخوردارباشند اما اين نشانهها بنيادين نمىباشند، لذا توان تفسيرپذيرى كمى دارند. همچنين اين ويژگيها به دهها امور جزئى و ويژگيهاى ديگر مرتبط اند كه از محيطهاى مختلفى كه اعضاى گروههاى يهودى در آنها حضور دارند سرچشمه مىگيرد. اگر قرار باشد يك يا چند ويژگى بنيادين تكرار پذير در بسيارى از گروههاى يهودى وجود داشته باشد، همان ايفاى نقش كاركردى و افزايش حلولگرايى درون سياق دينى يهود خواهد بود. كه هركدام از اين دو ويژگى شكلهاى مختلفى دارند. به عنوان مثال در جزيره فنتاين در مصر، گروه كاركردى جنگجوى شهركنشين وجود دارد. در قبرس در دوران عثمانى گروه كاركردى شهركنشينى مشاهده مىشود. در اروپا تا دوران رنسان گروه كاركردى دلال وجود داشت.
اين ويژگى منحصر به اعضاى گروههاى يهودى نبوده بلكه ويژگيهايى هستند كه گاه ميان اين گروهها و ديگر اقليتها مشترك مىباشند. (مانند چينىها در شرق آسيا)