گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ١٦٩
مشيحانى مختلفى ظهور كرد كه آخرين آنها حسيديسم «١» مىباشد. اينها جنبشهاى اعتراض به سازمان حاخامى مىباشند كه مفهوم وحدت را به تمام ردّ مىكنند.
همچنين برخى گروههاى يهودى مانند فلاشا و يهوديان هند از يهوديت حاخامى جدا شده و شكلهاى يهودى ديگرى به خود گرفتند كه در جوهره خود با يهوديت حاخامى متفاوت مىباشند. در عصر جديد يهوديت به شاخههاى اصلاح طلب، محافظه كار، تجدد طلب، ارتدوكس و نوارتدوكسى تقسيم شدند. طبيعتاً ميان اشكنازى «٢» ها و سفاردىها نيز در سطح دينى انشعابهايى وجود دارد. چه بسا كه بسيارى از اين فرقهها، فرقههاى ديگر را تكفير مىكنند. ممكن است اين دسته بندىها و اختلافها آنقدر شديد باشد كه يكى ديگرى را تحريم كند. اين امر موجب مىشود سخن از وحدت يهود مشكل باشد. شايد نبود يك قدرت مركزى يهودى و گروهى دينى يا دنيايى كه ملاكها را براى اعضاى گروههاى يهود مشخص كند، بر شدت اين شكاف و اختلافات بيفزايد.
نفس ويژگى زمين شناختى تراكمى، اعضاى گروههاى يهودى و هويتهاى مختلف آنان را مسموم مىسازد. حتى قبل از ورود عبرانىها، عهد قديم از اختلاف ميان يوسف و اعضاى خانوادهاش سخن مىگويد. همچنين در انقلاب عليه فلسطينىها (فلستىها) «٣» و ديگر دشمنان عبرانىها، پس از حكم قضات تمامى قبايل عبرانى مشاركت كردند؛ انقلابهاى داخلى در مملكت داود و سليمان رخ داد و تنش در حكومت متحده شدت گرفت. پس از مرگ سليمان حكومت به دو بخش تقسيم شد. اين دو بخش با يكديگر در منازعه بودند؛ حكومت جنوب از آشوريان بر ضد حكومت شمال كمك خواست. اين امر موجب دخالت قدرتهاى بزرگ شد و به تخريب كامل مملكت شمال و كوچانيدن نخبه حاكم بر آن مبادرت ورزيدند.
يهوديان پس از سيطره حكومت فارس بر خاورميانه قديم، تا مدّت كوتاهى به وحدت و ثبات دست يافتند، به طورى كه اين وحدت موقت پس از حمله اسكندر و افول نفوذ اين