گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ١٤٧
پراكندگى دچار اختلاف نظر مىباشند و اين حالت تبعيد تا ظهور ماشيح منجى ادامه خواهد يافت.
عقيده تبعيد بر وجدان يهود اثرى عميق گذاشته، و احساس يهوديان نسبت به زمان و مكان را ضعيف كرده، بر هر چيزى صبغه موقت داده است. شايد ايفاى نقش گروه كاركردى و اشتغال دائمى يهوديان به تجارت و فعاليتهاى مالى و ربا و نيز انتقال آنان از مكانى به مكان ديگر بدون داشتن تعلق كامل به منطقهاى (چون گروه كاركردى در يك جامعه حضور دارد اما جزو آن نمىشود) به استمرار عقيده تبعيد و بازگشت و محوريت يافتن اين عقايد كمك كرده است.
موضع سنتى دينى در قبال تبعيد و بازگشت واضح و قطعى نيست. به عنوان مثال حاخام تصريح كردند كه تلاش براى بازگشت فردى و عملى كردن آن بدون انتظار ظهور ماشيح اقدامى كفرآميز و نوعى بدعت و نوعى «دوحيكاتهاكتس» يعنى تعجيل در پايان دوران يا مخالفت با مشيت الهى است. اما در يهوديت حاخامى و در تلمود متون و مواضعى ديده مىشود و از آنها چنين فهميده مىشود كه انديشه پايان دادن به تبعيد و بازگشت مورد تأييد و يا پذيرش ضمنى قرار دارد.
به طور كلى مىتوان گفت اعضاى گروههاى يهودى، حضور خود در سرزمينهاى محل زندگى خود را پذيرفتهاند و سخن از تبعيد به صورت بخشى از گفتمان دينى شده و بازگشت، يك آگاهى دينى و تعبيرى از دوستى صهيون تبديل شده است. يعنى تعبيرى از تعلق دينى به سرزمين مقدس. اين وابستگى طبيعتى مجازى دارد كه هر چند آمادگى نهفتهاى براى آن ايجاد كند، اما با بازگشت تحت اللفظى به فلسطين خود را تفسير نمىكند. لذا مفهوم «قانون حكومت همان شريعت است» «١» در فقه يهودى ظهور كرد. اين مفهوم در دايره اجراى شريعت تورات كم رنگ شد، چرا كه اين مفهوم به معناى پذيرش قانون مدنى غير يهودى است. نيز اين امر مستلزم پذيرش حالت تبعيد توسط فقهاى يهود مىباشد تا جايى كه تلاش براى بازگشت، بدون رسيدن دستور الهى يكى از انواع كفر و بدعت به شمار مىرفت.
اما با آغازه دوران جديد و ظهور جنبش امپرياليسم و انديشههاى تجربىگرايى و