گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ١٤٠
نيست. يهوديان جهان بايد به ارتس يسرائيل مهاجرت كنند و به دور حكومت قومى صهيونيستى خود حلقه زنند و از آن حمايت مالى و سياسى نمايند. لذا اين حكومت مركز و يهوديان حاشيه آناند. بايد اين رژيم، حكومت خالص يهودى (حكومت يهوديان و در همين زمان رژيمى يهودى) و ترسيم كننده ديدگاههاى يهود باشد. بايد يهودى بتواندذات و هويتش را در آن به تحقق برساند.
٢. وجود فلسطينىها در سرزمينشان فلسطين به پندار صهيونيسم امرى عرضى و از بين رفتنى است. از اين رو بايد با روشهاى مسالمت آميز و يا تروريستى از آنان رهايى يافت. بر اين اساس حكومت صهيونيستى حق دارد از خود و حقوق مطلق خود از طريق درندگى «ارتش دفاع اسرائيل» بر ضد «تروريسم» ساكنان اصلى يعنى فلسطينىها كه نگاه صهيونيستى را نمىپذيرند، دفاع كند. چه بسا مفاهيم صلح در حزب راستگراى صهيونيستى با مفهوم آن در حزب چپگرا متفاوت باشد، اما در تحليل نهايى مىبينيم كه جوهره مفهوم امنيت در نزد احزاب صهيونيستى از راستِ راست تا چپ چپ يكى است. جريان كارگرى گفته بنگوريون را كه «اعراب تنها زبان قدرت و زور را مىفهمند» اساس كار خود قرار داد. اما جريان تجديدنظر طلب، نظريه ولاديمر جابوتنسكى در رابطه با ديوار آهنين را مبناى كار قرار داد.
اين نظريهاى است كه شارون آن را به مفهوم ديوار پولادين ارتقاء داد و نتانياهو در كتاب خود «نقطهاى زير خورشيد» در بخش مفهوم صلح بازدارنده بر اين نظريه تأكيد كرد. (باراك نيز به شكل مرموز و پيچيدهاى با اين شيوه موافقت كرده است) اين امر در تمامى ردههاى نظامى از كوچكترين سلاحها گرفته تا بازدارنده هستهاى آشكار است.
صهيونيستها به مسأله فلسطين به عنوان «مسأله اخلاقى» صرفِ نگاه مىكنند. بر اين اساس نبايد از بازگشت فلسطينىها به سرزمين شان ( «اسكان دوباره آنان» در گفتمان عربى) سخن گفت، بلكه بايد از پرداخت خسارت مالى به مال باختگان آنها سخن گفت (اين امر استمرار همان روحيه سوداگرانه نژادى صهيونيستى است.) و كسانى كه باقى ماندهاند در همان محلهايى كه زندگى مىكنند. (يعنى در كشورهاى گوناگون عربى و به ويژه سوريه و لبنان) جاى داده مىشوند.