گفتمان صهيونيستى - حسینی، سید مرتضی - الصفحة ١٣٨
و سنتى آنان تخريب گشته و در نتيجه به بازارى بكر براى مصرف كالاهاى استعمارگران مبدل شود؛ يعنى همان چيزى كه در هند و مصر رخ داد. مصر به مزرعه پنبه براى كارخانههاى «لانكشير» مبدل شد. نيروهاى اروپايى تمامى صنايع ايجاد شده توسط محمد على را ويران كردند و مصر را سرتاسر به زير قرض بردند. اين نوع از استعمار را مىتوان «استعمار سنتى» بناميم.
اما مشكل توزيع «جمعيت مازاد» نوعى ديگر از استعمار را مىطلبد. بعد از آنكه ارتشهاى استعمارى اروپا بر كشورى سلطه مىيافتند، مناطق مشخصى را براى اسكان اروپائيان تخصيص مىدادند. از اينجا بود كه اين نوع استعمار «استعمار شهركنشين يا جمعيتى» ناميده شد. اگر استعمار سنتى به شكل ارتشى ظاهر مىشد كه به سرزمين هجوم مىبرد و آن را به تمام به نفع كشور مهاجم به بيگارى مىكشيد، استعمار شهركنشين به شكل انتقال مهاجران اروپا از كشورشان به سرزمين جديد براى زيستن و انتخاب آنجا به عنوان وطنى جديد ظهور مىكرد. با وجود اختلاف ميان اين دو نوع استعمار، هر دو وحدتى را تشكيل مىدهند كه از يكديگر جدا نمىشوند. نيز اين دو نوع استعمار يك بعد راهبردى براى قاره اروپا و نيز يك پايگاه حركت تشكيل مىدهند. ارتش از شهركنشين حمايت مىكند و شهركنشين براى ارتش پايگاه جمعيتى ايجاد مىكند. به هيچ وجه نمىتوان استعمار فرانسه در مراكش و تونس را كه شكل سنتى داشتند از استعمار الجزاير كه شكل شهركنشين داشت جدا نمود. لذا ورود پيشقراولان استعمارگر شهركنشين صهيونيست به فلسطين در سال ١٨٨٢ م و ورود ارتش انگليس به مصر در همين سال امرى تصادفى نبود.
انديشمندان استراتژيست غرب در نيمه قرن نوزدهم ميان مسأله يهود و مسأله شرق يعنى مسأله حكومت عثمانى كه به «مرد بيمار اروپا» توصيف شد، پيوند برقرار كردند. در آن زمان اين سؤال مطرح شد كه آيا مصلحت بر باقى بودن آن به طور منسجم است يا بايد آن را تقسيم كرد؟ و پس از تقسيم چه كسى آن را به ارث خواهد برد؟ اين انديشمندان به اين نتيجه رسيدند كه مىتوان مسأله يهود را با به كارگيرى آنان در حل مسأله اروپا به طورى كه در خدمت منافع جهان غرب باشند، حل نمود. با اين راه حل جمعيت كاركردى مازاد به شرق منتقل مىشود تا به گروه كاركردى شهركنشين تبديل شود كه در فلسطين و در چارچوب يك حكومت كاركردى