مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٨٥ - تحقیقی راجع به کلم١٧٢٨ طَبَرْسیّ و طَبْرِسیّ
و حفیده صاحب مشکاة الأنوار، منسوبون إلیها لا إلی طبرستان (مازندران)؛ کما هو المشهور شهرةً لاأصل لها. و قد حقّقنا ذلک فی بعض مقالاتنا المنتشرة فی مجلّة العرفان الصّادرة فی صیدا لبنان.»
اقول: یکوقت بحث در لفظ طبرسی است و صحّت انتساب به طبرستان که مازندران است؛ و یکوقت بحث در محلّ سکونت و اقامت صاحب کتاب احتجاج است که آیا مازندران بوده و یا تفرش بوده است؟ و ما در هر دو موضوع بحث میکنیم:
امّا در صحّت صیغۀ نسبت از طبرستان به لفظ طبرسی، این مطابق هیچیک از قواعد عربی درست نیست؛ زیرا در ساختن صیغۀ نسبت از کلمات مرکّبه همچون سیبویه و بعلبک، قاعده آن است که جزءِ دوّم را حذف میکنند و یاءِ نسبت را در آخر کلمۀ اوّل درمیآورند و میگویند: ”سیبی و بَعْلی“. و گاه میشود درصورتیکه کلمه سنگین نشود، بالأخص در مرکّبات فارسی که عرب به ترکیب آنها توجّه ندارد، یاءِ نسبت را در آخر کلمه درمیآورند و میگویند: ”اردستانی و خجستانی“ در نسبت به اردستان و خجستان. و گاه میشود که از دو جزءِ کلمه لفظی چهارحرفی بر وزن جَعفَر بنا میکنند و آن را منسوب قرار میدهند، مثل حَضرمی در نسبت به حضرموت؛ لیکن این قسم سماعی است و بر آن قیاس نمیتوان نمود.
و مطابق این قاعده در نسبت به طبرستان یا باید گفت طَبَریّ یا طَبَرستانیّ یا طَبْرَسیّ بر وزن جَعفَریّ؛ و ائمّۀ لغت از این سه وجه، وجه اوّل را اختیار کرده و در تواریخ و تراجم، طَبریّ گویند. و علیکلّتقدیر، در نسبت به طبرستان، طَبَرسی صحیح نخواهد بود.
و روی همین نظر برای آنکه در نسبت به طَبَریّه که قصبهای است در اُردُن و قاعدةً باید طبریّ استعمال کنند، برای آنکه با طبریّ منسوب به طبرستان اشتباه نشود، طَبَرانی استعمال کردهاند؛ خلافًا للقیاس فرقًا بینهما.