ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٣٩ - ٧ - لم يجمع بيت واحد و انا ثالثهما،
كاسه شيرى كه جمعيت را سيراب كرد به تنهايى مىنوشيد، سپس رو كرد به آنان و فرمود اى فرزندان عبد المطلب به خدا قسم، در سر تا سر جهان عرب جوانى را سراغ ندارم كه براى فاميل خود، امرى را آورده باشد برتر و با فضيلتتر از آنچه من براى شما آوردهام، من خوبى دنيا و آخرت را براى شما آوردهام و خداوند به من دستور داده است كه شما را به آن دعوت كنم، كدام يك از شما حاضر است در اين راه به كمك من برخيزد، تا برادر و وصى و جانشين من در ميان همه شما باشد؟ همگى سرها را به زير افكندند، من كه سنّم از همه كمتر و چشمم از همه بيمارتر و شكمم بزرگتر و ساقهاى پايم باريكتر بود (كنايه از اظهار كوچكى و فروتنى آن حضرت است) گفتم: يا رسول اللَّه من آمادهام تو را در اين امر، كمك و يارى كنم، حضرت مرتبه دوم مطلب را اعاده فرمود، باز هم مردم از پاسخ دادن خوددارى كردند و من نيز آنچه اول گفته بودم تكرار كردم، اين بار پيامبر دست به گردن من گرفت و به خويشان خود گفت: اين است برادر، و، وصى و خليفه من در ميان شما، بنا بر اين سخنان او را بشنويد و اطاعت كنيد اما مردم برخاستند، در حالى كه مىرفتند خنده مسخره آميز بر لب داشتند و به ابو طالب گفتند: اكنون محمد (ص) تو را دستور داد كه گوش به حرفهاى بچهات بدهى و از وى پيروى و اطاعت كنى.
(٤٦٢٢٠- ٤٥٩٤٩) ٩- ويژگى نهم امير المؤمنين با پيامبر اكرم آن است كه وقتى جمعيت فراوانى از قريش حضور آن حضرت آمدند سؤالاتى كردند و داستان معجزه درخت كه در قبل شرح داديم اتفاق افتاد على (ع) آن جا بود، آنها انكار كردند ولى على (ع) تصديق كرد و ايمانش را براى چندمين مرتبه آشكار كرد.
در مباحث گذشته آگاه شدى كه هيولاى عالم كون و فساد و اصل جهان هستى، در تصرف نفوس مقدّسه پيامبران قرار گرفته و از آن كسب فيض مىكند، تا آن اندازه كه شايستگى پيدا مىكنند كه امور خارق عادت را بپذيرند كه از