ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٨٢ - ترجمه
(١٢٢٠) ٢٢٠- گفتار آن حضرت در بيان وصف كسى كه با آن حضرت، به خلافت بيعت كرد كه با عبارات ديگر در خطبههاى قبل نيز بيان شده است [١]، و در اينجا خطاب به مردم مىفرمايد:
وَ بَسَطْتُمْ يَدِي فَكَفَفْتُهَا وَ مَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا- ثُمَّ تَدَاكَكْتُمْ عَلَيَّ تَدَاكَّ الْإِبِلِ الْهِيمِ- عَلَى حِيَاضِهَا يَوْمَ وِرْدِهَا- حَتَّى انْقَطَعَتِ النَّعْلُ- وَ سَقَطَ الرِّدَاءُ وَ وُطِئَ الضَّعِيفُ- وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَيْعَتِهِمْ إِيَّايَ- أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِيرُ وَ هَدَجَ إِلَيْهَا الْكَبِيرُ- وَ تَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِيلُ وَ حَسَرَتْ إِلَيْهَا الْكِعَابُ (٥٤١٢٥- ٥٤٠٧٧)
[لغات]
(تداكّ): سخت ازدحام كردن (تحامل): با زحمت راه رفتن (حسرت): حجاب از چهره خود برداشت (هيم): تشنگان (كعاب): دختر برجسته پستان
[ترجمه]
«شما براى بيعت دستهايم را گشوديد و به طرف خود كشيديد ولى من آن را بستم و از قبول بيعت خوددارى كردم، تا سرانجام همانند شتران تشنه كه بر سر نهرهاى آب ازدحام مىكنند بر من هجوم آورديد چنان كه بند كفشم گسيخت و عبايم از دوشم افتاد، و ناتوانان پايمال شدند، و شادى مردم از بيعتشان با من
[١] خطبه ٥٣ از همين كتاب و قسمت دوم ١٣٧، مطابق شماره فيض الاسلام.