ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٦٩ - فاما طلبك على الشام ،
بعد نامهات رسيد، نوشته بودى كه اگر مىدانستيم جنگ بر ما و تو چنين خواهد كرد هيچ كدام آن را اختيار نمىكرديم، بدان كه جنگ من و تو را نهايتى است كه هنوز به آن نرسيدهايم.
(٥٧٢٠١- ٥٧١٧٧)
فاما طلبك علىّ الشام ...،
امام (ع) در اين نامه از امور چهارگانهاى كه نامه معاويه شامل آن بود پاسخ داده است:
١- معاويه با اين جمله از نامهاش: اگر مىدانستى ...، به امام، مهربانى وى را طلب كرد و به وضع جنگ او را نزديك ساخت و از اين گفتارش بر مىآيد كه از گزندگى و آزار جنگ ناله داشته و از ادامه آن مىترسيده است، اما حضرت او را چنين پاسخ مىدهد: جنگ من و تو را پايانى است كه هنوز به آن نرسيدهايم. از اين پاسخ تهديد آميز چنين، فهميده مىشود كه جنگ تا رسيدن به هدف ادامه دارد و آن هدف عبارت از پيروزى امام و هلاكت معاويه مىباشد و لازمه اين سخن به وحشت افتادن او، و نااميد شدن از وضع جنگ مىباشد.
٢- معاويه از امام درخواست كرده است كه وى را بر فرماندهى شام همچنان ثابت بدارد و اين درخواست را با نوعى از شجاعت نمايى بيان كرده است كه مىخواهد بگويد از روى التماس و شرمندگى نيست.
آن جا كه مىگويد: تو از زندگى چيزى را اميد نمىبرى جز آنچه من اميدوارم، و ... يعنى هر دومان در اميدوارى به ماندن در دنيا و ترس از مرگ يكسان هستيم، باز هم مقصودش آن است كه از جنگ ناراحت نيست. و اين كه گفت: امروز همان را از تو مىخواهم كه ديروز طلب كردم، نيز باقى ماندن بر حكومت شام مىباشد.
توضيح: وقتى كه مردم با امام براى خلافت بيعت كردند، معاويه از آن