ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٩٩ - يرون الى آخره،
بوده و به دليل تخفيف يكى از دو حرف تاء از آن حذف شده است امّا در معناى اين جمله شارح دو احتمال ذكر كرده است:
الف- احتمال اوّل اين كه عادت و خوى مردم زاهد آن است كه با اهل آخرت و آنان كه پيوسته براى آن عالم كار مىكنند همنشينى مىكنند، نه با مردمى كه اهل دنيايند و از آخرت غافلند.
ب- احتمال ديگر اين كه منظور از اهل آخرت همه مردم باشد زيرا همه مردم اهل آخرتند و آن جا دار قرار است چنان كه خداوند مىفرمايد: «يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ [١].» و نتيجه اين احتمال آن است كه ايشان فقط با بدنهاى ظاهرىشان با بقيه مردم معاشرت دارند ولى دلهايشان در عوالم آخرت و سراى ديگر سير مىكند و پيوسته در انديشه آن جهان مىباشند.
(٥٤٤٢٢- ٥٤٤٠٩)
يروْن ... الى آخره،
آخرين قسمت از سخنان امام (ع) اشاره به فرق و امتيازى است كه ميان دنيا دوستان و زاهدان وجود دارد، چون اهل دنيا توجه به آن ندارند كه پس از فناى اين تن و جسم ظاهرى كمال ديگرى هم مىباشد، و به اين دليل از بدبختيها و خوشبختيهاى عالم آخرت غافلند و از اين رو بزرگترين مورد علاقه آنها باقى ماندن جسم ظاهرى و پرداختن به آن و بالاترين ناراحتى آنان كمبودهاى مادّى و از بين رفتن بدن ايشان با مرگ مىباشد، اما اهل تقوا و زاهدان گذشته از آنچه كه دنيا دوستان مىبينند و بر آن تأسف مىخورند، ديدى بالاتر از آن دارند، يعنى از بين رفتن حيات قلبى و فرا رسيدن مرگ معنوى را كه فقدان علم و حكمت است به درجاتى كه از مرگ جسمانى بدتر و تأسف بارتر مىبينند، و اين كه امام (ع) در متن خطبه فرموده است: مرگ دلهاى زندگانشان و نفرمود: مرگ دلهايشان قرينه آن است كه منظور، مرگ معنوى است كه با از دست دادن نور حكمت و ايمان تحقّق مىيابد، نه مرگ ظاهرى كه با خروج روح
[١] سوره غافر (٤٠)، قسمتى از آيه (٣٨)، يعنى: به يقين كه آخرت سراى ثبات و جاويد است.