ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٠٧ - لغات
غُصَصِهِ- فَتَحَيَّرَتْ نَوَافِذُ فِطْنَتِهِ وَ يَبِسَتْ رُطُوبَةُ لِسَانِهِ- فَكَمْ مِنْ مُهِمٍّ مِنْ جَوَابِهِ عَرَفَهُ فَعَيَّ عَنْ رَدِّهِ- وَ دُعَاءٍ مُؤْلِمٍ بِقَلْبِهِ سَمِعَهُ فَتَصَامَّ عَنْهُ- مِنْ كَبِيرٍ كَانَ يُعَظِّمُهُ أَوْ صَغِيرٍ كَانَ يَرْحَمُهُ- وَ إِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ هِيَ أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ- أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْيَا (٥٢٦٤٨- ٥١٩٧٠)
[لغات]
(مرام): مقصود و مطلوب (زور): زيارت كنندگان (خطر): نزديك به هلاكت و نابودى (فظيع): مشكلى كه سختى آن از حدّ و اندازه گذشته باشد.
(استحلوا): با ياد پدران و پدر بزرگان و موقعيت گذشتگان خود را مىآراستند. (اگر استخلوا (با نقطه) باشد، يعنى: شهرها را خالى يافتند [١]).
(تناوش): فرود آمدن (احجى): خردمندانهتر (عشوه): با نادانى دست به كارى زدن (ترتعون): متنعّمند، مىچرند (لفظوا): دور انداخته و ترك كردهاند.
(فارط): كسى كه در رسيدن به آب و آبشخور، از ديگران جلو افتاده است.
(حلبات الفخر): مردم (جمعيّتهاى) متكبّر (سوق): جمع سوقه: به معناى رعيت، مردم كوچه و بازار.
(برزخ): بين دنيا و آخرت، از هنگام مرگ تا روز قيامت (فجوات: جمع فجوه): قسمت پهناور وسيعى از زمين (ضمار): غايبى كه اميد بازگشت آن نمىرود.
(يحفلون): اعتنا مىكنند (رواجف): زمين لرزهها (يأذنون): مىشنوند.
(ارتجال الصّفة): پيدايش خصوصيات (سبات): خواب، و در اصل به معناى راحت و آسايش (افظع): سختتر (مباءه): محل بازگشت انسان (عىّ عن الكلام): از سخن گفتن ناتوان شد.
(كلوح): با درهم كشيدن صورت دندانهايش به زشتى پيداست.
(اهدام): جمع هدم، لباس كهنه (تكاء دنا): بر ما سخت گذشت (تهكّعت): مندرس شد، كهنه شد
[١] نوشته متن خطبه مانند اغلب نسخهها «استخلوا» با نقطه است ولى چنان كه از شرح بر مىآيد شارح «استحلوا» بىنقطه را اصل و با نقطه را فرع گرفته و به عنوان قيل آورده است. (مترجم)