ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٤٥ - ترجمه
(١٢٣٥) ٢٣٥- گفتار آن حضرت (ع) است.
يَا؟ ابْنَ عَبَّاسٍ؟ مَا يُرِيدُ؟ عُثْمَانُ؟- إِلَّا أَنْ يَجْعَلَنِي جَمَلًا نَاضِحاً بِالْغَرْبِ أَقْبِلْ وَ أَدْبِرْ- بَعَثَ إِلَيَّ أَنْ أَخْرُجَ ثُمَّ بَعَثَ إِلَيَّ أَنْ أَقْدُمَ- ثُمَّ هُوَ الْآنَ يَبْعَثُ إِلَيَّ أَنْ أَخْرُجَ- وَ اللَّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتَّى خَشِيتُ أَنْ أَكُونَ آثِماً (٥٥٢٨٧- ٥٥٢٤٧)
[لغات]
(ينبع): آبادى كوچكى از نواحى شهر مدينه (هتف الناس): فرياد بر آوردن مردم، و او را به نام خواندن (ناضح): شترى كه به وسيله آن آب مىكشند (غرب): دلو بزرگ
[ترجمه]
هنگامى كه عثمان در محاصره مردم قرار گرفته بود، عبد اللَّه عباس را، پيش امير المؤمنين (ع) فرستاد و درخواست كرد كه به سوى ينبع، سر ملك و زراعت خود تشريف ببرد، تا مگر هياهوى به منظور نامزد كردن آن حضرت براى خلافت، كم شود، در حالى كه اين خواهش و پذيرش آن در قبل هم انجام شده، و اين مرتبه دوم بود، امام (ع) در پاسخ چنين فرمود: