ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٢١ - ٢ - الكمد المحالف
درد و غم و اندوه است و به اين منظور لفظ مماطله را استعاره آورده يعنى با اين كه هر گونه حزن و غمى معمولا به مرور زمان از صاحبش جدا و فراموش مىشود ولى اين مصيبت چنان است كه غم آن نمىخواهد از انسان جدا شود و مثل آن است كه براى از بين رفتن، امروز و فردا مىكند.
ضمير تثنيه در فعل قلّا دو مرجع دارد: ١- كلمه انفاد كه از فعل انفدناه فهميده مىشود.
(٥٤٨٢٧- ٥٤٨٠١)
٢- الكمد المحالف
و چون اين معنا شامل داء المماطل هم مىشود لذا در مرجع ضمير هر دو را يكى به شمار آورده است، و احتمال مىرود كه مرجع هر دو، همان دو كلمه آخر باشد: داء و كمد، زيرا اينها نزديكتراند، و مرجع ضمير در جمله و لكنّه مالا يملك، كلمه موت است و معناى جمله اين است: امّا مرگى كه راه برگشت ندارد و قدرتى بر دفع آن نيست، گريه و جزع بر آن بىفايده است و صبر كردن بر آن شايستهتر مىباشد، و در آخر سخن جمله اول را تكرار كرده است پدر و مادرم فدايت باد و اين خوى عربهاست كه در برابر عزيز خود اين جمله را بر زبان مىرانند.
اگر اشكال شود كه پس از وفات كسى چگونه مىتوان فدايش شد و اين امرى ناممكن است در پاسخ مىگوييم: در عرف عرب شرط صدق اين جمله امكان فدا شدن نيست زيرا غرض از بيان اين جمله حقيقت فدا شدن نبوده بلكه منظور صرف اظهار كوچكى است تا طرف مقابل متوجه شود كه پيش گوينده اين سخن آن قدر عزّت و احترام دارد كه حاضر است پدر و مادر خود را در راهش قربانى و برايش فدا كند و اين امرى است ممكن و معقول. و سرانجام از آن حضرت درخواست مىكند كه او را نزد پروردگارش به ياد آورد و از خاطر خود نبرد و اين خواهشى بجاست زيرا وى زودتر به پيشگاه پروردگار رفته با اين كه رهبر جامعه و پيشواى مردم بوده است، چنان كه هر گاه رهبر يك كشور فرمانروايى را