ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٤٤ - و القوا الهجينه على ربهم،
سرزنش مىفرمايد و مورد مذمت و بدگويى قرار مىدهد «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا، رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً» [١] و موقعى كه پيروان شياطين با پيشوايان خود، در جهنم قرار مىگيرند با آنان مخاصمه مىكنند و مىگويند: «تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ» [٢]
(٤٣٩٤٨- ٤٣٩٤١)
الذين تكبّروا عن حسبهم و ترفّعوا فوق نسبهم،
در اين عبارت، حضرت دليل عدم شايستگى كبراء و سردمداران را براى پيروى كردن آن دانسته است كه اينها تكبر ورزيده و مدّعى رياست و رهبرى شدهاند به علت اين كه اصل و نسب خود را كه گل و لاى بى ارزش و آب پست و گنديده است از ياد بردهاند، و اگر توجه به اصل و ريشه و ماده وجودى خود مىداشتند مىبايست كمال تواضع داشته باشند، چنان كه گفتهاند: چه افتخارى است كسى را كه مايه اوّليش نطفه و سرانجامش مردار است و قادر نيست جلو آورد آنچه را كه مطلوب اوست و به تاخير اندازد امرى كه ناپسند وى مىباشد.
(٤٣٩٥٣- ٤٣٩٤٩)
و القوا الهجينه على ربهم،
خصوصيت ناپسند ديگر اين رهبران ناشايست آن است كه آنچه از ويژگيهاى انسانى كه به نظرشان زشت و ناپسند مىآيد به خدا نسبت مىدهند مثل اين كه يكى بر ديگرى فخر و مباهات كند و بگويد: من عربم و تو عجم هستى و به دليل اين كه صفت عجمى را عيب مىداند براى آزردن طرف مقابل اين حرف را مىگويد و چون اين امر مربوط به خداوند
[١] سوره احزاب (٣٣) آيه (٤٧)، يعنى: روز قيامت اهل عذاب مىگويند: پروردگارا ما از پيشوايان و بزرگان خود پيروى كرديم و آنان ما را به گمراهى كشاندند، پس خدايا عذاب آنان را دو چندان كن و آنها را مورد لعنت خود قرار ده.
[٢] سوره شعرا (٢٦) آيههاى (٩٦ و ٩٧)، يعنى: به خدا سوگند، ما در گمراهى بسيار آشكار بوديم، كه شما را مانند خداى جهان پرستش مىكرديم.