ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١١٠ - ترجمه
شد، و بدنهاى نرم و لطيف فرو ريخت، لباس كهنه و از هم پاشيده، تن ما را پوشانده و تنگى خوابگاهها ما را سخت رنج مىدهد، و وحشت و ترس را به ارث بردهايم، منزلهاى گور بر روى ما خراب شد و از اين رو زيبايى اجساد ما از بين رفت و چهرههاى شناخته شده ما ناشناخته شد، ماندن ما در منزلهاى وحشتناك به درازا كشيد، از رنج رهايى نيافتيم و از تنگى به فراخى نرسيديم! اگر به عقل خود نگاه كنى و صورت آنها را به ذهن خود بياورى و يا پرده ماديت كه ميان تو و آنها قرار دارد از جلو چشم تو برداشته شود و توجه كنى كه گوشهاى آنان با جا گرفتن حشرات در آن، بسته شده و ديدههاى ايشان با سرمه خاك، كور شده و زبانهاى گوياى آنها در دهانشان لال شده و دلهاى بيدار در سينههايشان از حركت بازمانده است و به هر يك از اعضاى ايشان پوسيدگى تازهاى كه آن را زشت كرده، راه يافته است، و راههاى آسيب رسيدن به آن عضو را آسان ساخته و در برابر آسيبها تسليماند، نه دوستى دارند كه از آنان دفاع كند و نه دلى دارند كه جزع و بىتابى كند (در اين هنگام) دلهاى اندوهگين و چشمهاى پر از خاشاك خواهى ديد كه هرگز آن حالت زشت و كريهشان تغيير نمىيابد و غم و اندوهشان بر طرف نمىشود، اين زمين، بسيارى از بدنهاى عزيز و ارجمند و خوش رنگ و رو را از بين برده است كه در دنيا متنّعم به نعمت و پرورده خوشگذرانى بوده، در هنگام اندوه به شادى مىپرداخت، و به دليل بخل ورزيدن به خوشى زندگانى و دلبستگى به كارهاى بيهوده و بازيچه دنيا، هر گاه مصيبتى به او رو مىآورد به انواع سرگرمى پناه مىبرد، از اين رو در حالى كه او بر دنيا و دنيا بر او مىخنديد و در سايه زندگانى خوش و غفلتآور مىآراييد، ناگهان روزگار پاى او را با خارهاى خود آزرد، و قوايش را درهم شكست، و به دليل اين كه عوامل مرگ از نزديك به او مىنگريست، با اندوهى ناشناخته آميخته و با رنجى پنهانى همراز شد، در حالى كه به مدت زمان بهبوديش انس و الفت كاملى داشت، او را ضعف و سستى بيماريها فرا گرفت، پس، شتاب زده به آنچه طبيبان او را عادت داده بودند. از قبيل فرونشاندن گرمى به وسيله چيزهاى