ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٩٢ - ٤٢ - و لا بعرض من الاعراض،
بتوان گفت: دستها، خدا را لمس كرد مىتوان گفت با او تماس گرفتهاند زيرا مسّ اعم از لمس است و هر دو بر خداوند محال مىباشد، چون لازمه اينها جسم بودن است و خداوند از جسم بودن منزه است.
(٤١٢٣٢- ٤١٢٢٩)
٣٦- لا يتغيّر بحال،
به هيچ رو و هرگز تغيير و دگرگونى در خداوند راه ندارد.
(٤١٢٣٧- ٤١٢٣٣)
٣٧- و لا يتبدّل فى الاحوال،
از حالتى به حالت ديگر منتقل نمىشود.
(٤١٢٤٣- ٤١٢٣٨)
٣٨- لا تبليه الليالى و الايام،
گذشت شبها و روزها او را كهنه نمىسازد، نفى اين خصوصيت از خداوند متعال سه دليل دارد:
الف- خداوند موجودى زمانى نيست كه تحت تصرف زمان واقع و كهنه شود.
ب- لازمه كهنه شدن پيدايش تغيير و دگرگونى در ذات مىباشد و با آن كه هيچ گونه تغييرى در او وجود ندارد.
ج- چيزى كهنه مىشود كه مادّى باشد و هر چه مادى است مركب و محتاج است و خدا از اين امور مبرا مىباشد.
(٤١٢٤٩- ٤١٢٤٤)
٣٩- لا يغيّره الضياء و الظلام،
روشنايى و تاريكى در او تغييرى به وجود نمىآورد، چون تغيير بر خداوند محال است.
(٤١٢٥٥- ٤١٢٥٠)
٤٠- لا يوصف بشيئى من الاجزاء،
او مركب از اجزاء نيست زيرا هر صاحب جزئى نيازمند به جزئى مىباشد كه غير خود باشد و نيازمندى به غير باعث امكان در ذات خواهد بود و اين امرى باطل است.
(٤١٢٦٠- ٤١٢٥٦)
٤١- و لا بالجوارح و الاعضاء،
همچنين او به داشتن اعضاء از قبيل دست و يا و بقيه قطعههاى بدنى متصف نمىشود زيرا وجود اينها حكايت از جسم بودن و تجزيه و تركيب مىكند، و بر خداوند روا نيست.
(٤١٢٦٥- ٤١٢٦١)
٤٢- و لا بعرض من الاعراض،
حق تعالى محل عروض اعراض واقع نمىشود، اعراض چنان كه در جاى خود ثابت شده به نه گروه تقسيم مىشوند، به دليل اين كه تمام ممكنات صحنه وجود به حصر عقلى بيش از ده جنس نيستند كه