ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٨٦ - شرح
(٢٠٢٠) ٢٠- نامه حضرت به زياد بن ابيه كه در بصره قائم مقام عبد اللَّه عباس بود، و در آن هنگام عبد اللَّه از جانب امير المؤمنين (ع) حاكم شهرهاى بصره و اهواز و فارس و كرمان بود
وَ إِنِّي أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً- لَئِنْ بَلَغَنِي أَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَيْءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئاً صَغِيراً أَوْ كَبِيراً- لَأَشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ الْوَفْرِ- ثَقِيلَ الظَّهْرِ ضَئِيلَ الْأَمْرِ وَ السَّلَامُ (٥٧٦٠٣- ٥٧٥٧٥)
[لغات]
(شدّة): حمله كردن (وفر): مال (ضئيل): كوچك و حقير
[ترجمه]
«من صادقانه به خدا سوگند ياد مىكنم كه اگر به من خبر رسد كه در بيت المال مسلمين چيزى اندك يا بسيار به خيانت برداشتهاى، آن چنان بر تو سخت بگيرم كه تو را، كم مايه و سنگين بار و ناچيز و ناتوان كند، و السلام.»
[شرح]
(٥٧٦٠٣- ٥٧٥٣٧) زياد بىپدر، پسر سميه است كه مادر ابى بكره نيز مىباشد، و زنازاده ابو سفيان است، بعضى اوقات جزء اولاد او خوانده مىشد بدون اين كه شرعا فرزندش باشد.
روايت شده است وقتى در باره پدر زياد از عايشه سؤال شد او نخستين كسى بود كه وى را پسر پدرش ناميد. زياد، در اوايل امر، نويسنده مغيرة بن شعبه بود، و بعد نويسنده ابو موسى و سپس نويسنده ابن عامر و پس از آن، منشى