ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٢١ - و منعونا العذب،
تحويل دهد اما او از اين كار خوددارى كرد، به اين طريق پيوسته كفار به آزار پيغمبر خدا مشغول بودند و براى از ميان برداشتن آن حضرت چارهجويى مىكردند، احمد حنبل در مسندش از ابن عباس نقل كرده است كه گفت:
گروهى از قريش در حرم خداوند در حجر اسماعيل گردهم آمدند و به لات و عزّا و سوّمين معبودشان منات، سوگند ياد كردند كه هر جا محمد (ص) را ببينند يكپارچه و متحد بر سر او بريزند و تا وى را نكشند از هم جدا نشوند، ابن عباس گفت، حضرت فاطمه كه از اين قضيه آگاه شد خدمت حضرت آمد و به او اطلاع داد و گفت: پدر جان! اين دشمنان هر جا تو را ببينند خواهند كشت و هر كدام قسمتى از ديه قتلت را به گردن خواهد گرفت، پيغمبر خدا فرمود:
دخترم! آبى حاضر كن تا وضو بگيرم، آن گاه وضو گرفت و داخل مسجد الحرام شد، كفار كه در كنار كعبه بودند چشمهاى خود را بستند و گفتند: او همين است اما هيچ كدام به طرف او برنخاست، پس پيامبر جلو آمد و بالاى سر آنان ايستاد، و كفى از خاك گرفت. و روى آنان پاشيد و گفت: تباه باد اين چهرهها و بر صورت هر كدام كه از اين خاك ريخت، در جنگ بدر با حالت كفر به قتل رسيد، آرى اين است معناى گفتار امام: فاراد قومنا اهلاك نبيّنا و اجتياح اصلنا ... نار الحرب.
(٥٦٢١٤- ٥٦٢٠٧)
و همّوا بنا الهموم،
دشمنان نسبت به ما اراده ضرر رساندن و انجام دادن كارهاى زشت كردند به تعبير ديگر اراده كردند كه نسبت به ما كارهايى انجام دهند كه سبب حزن و اندوه شود.
(٥٦٢٢٠- ٥٦٢١٥)
و منعونا العذب،
نشاط زندگى را از ما گرفتند، در جمله بعد امام (ع) واژه احلاس كه از باب افعال و به معناى ويژه قرار دادن است، استعاره از اين قرار داده است كه دشمنان، ترس و بيم را ملازم و همراهشان ساخته بودند همچنان كه آن پارچه نازك و رقيق همراه و چسبيده به بدن شتر مىباشد، و آتش