ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٤٠ - ٣ - مسأله سوم و الهجرة قائمة على حدها الاول،
ب- دليل نقلى ديگر سخن پيامبر اكرم است كه مىفرمايد: «مهاجر كسى است كه از آنچه خدا بر او حرام كرده، دورى كند [١]» و اين واضح است كه هر كس از گناه و مخالفت پيشوايان دين دست بردارد و به اطاعت و پيروى آنان رو آورد، از حرام خدا هجرت كرده و مهاجر به حساب مىآيد.
و اما دليل عقلى: همچنان كه هر كس وطن خود را براى رسيدن به حضور پيامبر ترك كند مهاجر است كسى هم كه وطن خود را ترك كند تا به حضور جانشين او از خانواده طاهر و مطهّرش برسد نيز مهاجر خواهد بود، زيرا مطلوب و هدف در هر دو مورد يكى است و آن سفر در راه خدا و طلب دين او مىباشد خواه كه به سوى پيامبر باشد يا جانشينان او، زيرا ميان آن حضرت و امامان معصوم (ع) جز مقام نبوت و امامت تفاوتى نيست و اين هم دليل بر اين نمىشود كه هجرت مورد نظر منحصر به رفتن حضور پيامبر باشد، حال اگر اشكال شود كه اين مطلب با سخن پيامبر اكرم تطبيق نمىكند زيرا فرموده است: «پس از فتح مكه هجرتى نيست [٢]» تا آن جا كه عمويش عباس از آن حضرت خواهش كرد كه نعيم بن مسعود اشجعى را از اين عموم نفى و استثنا كند، و پيامبر هم به وى اجازه خروج داد، در پاسخ مىگوييم براى جمع بين دو دليل (سخن امام و قول پيامبر (ص)) نفى حكم هجرت در سخن پيامبر را، بر هجرت از مكه حمل مىكنيم و سلب اين مورد خاصّ دليل بر سلب تمام موارد نخواهد بود، و نتيجه اين فرمايش امام (ع) كه ياد از هجرت مىكند، مىخواهد مردم را به اين امر متوجه كند كه براى كسب معارف دين و عمل به آن بكوشند و به اين منظور از درياى معنويت او، و خاندان معصومش كسب فيض كنند، به اين دليل كه فضيلت مهاجرت در راه خدا نصيبشان مىشود و به
[١] المهاجر من هاجر ما حرّم اللَّه عليه.
[٢] لا هجرة بعد الفتح.