ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٧٥ - و لبئس الخلف جهنم،
(٥٧٢٩١- ٥٧٢٨٢)
و لبئس الخلف .... جهنّم،
اين جمله در حكم كبراى قياسى است كه با وجود آن نيازى به ذكر صغراى آن نبوده است و تقديرش اين است: اى معاويه با توجه به مطالب ياد شده تو خلفى هستى كه تابع گذشتگانت مىباشى و هر كسى در كارها و صفتهاى ناروا گذشتگانى را پيروى كند كه سرنگون در جهنم مىباشند او نيز مثل آنان در جهنم است و هر كس چنين باشد بدا به حالش، پس بدا به حالت! ٦- مطلب ششم كه در نامه معاويه وجود داشت اين بود كه ادعاى خود را مبنى بر اين كه با امير المؤمنين در فضيلت و شرافت يكسان مىباشد، با اين بيان تاكيد كرد كه هيچ يك از ما، در اين جهت امتيازى بر ديگرى نداريم مگر به مقدارى اندك و بى ارزش كه نه باعث تبديل عزت به ذلت و نه سبب بردگى شخص آزاد مىشود، (٥٧٣٤٢- ٥٧٢٩٢) حضرت، در پاسخ وى مىفرمايد: و فى ايدينا بعد فضل النبوّه ... الذليل.
مسلم است كه فضيلت نبوت كه در اين شاخه از بنى هاشم تحقق يافته به آنان قدرتى داده است كه متكبران و گردنكشان را به خاك مذلّت نشانده و خوارشدگان را عزيز و نيرومند كردند و بسيارى از آزاد شدگان را به بند رقيّت در آوردند، و اين امتياز در شاخه بنى اميه وجود نداشت. پس با اين بيان امام، ادعاى معاويه، بكلّى باطل شد. آن گاه پس از اثبات بسيارى از امتيازات و فضايل براى خود و بقيه خاندانش، به اثبات پستى و بىفضيلتى در امرى، براى طرف مقابل خود و بقيه فاميل او پرداخته است، كه اكثر افراد عرب از آن امر كسب فضيلت و شرافت كردهاند و آن امر، دخول در اسلام است، كه معاويه و فاميل او بنى اميه، اسلام آوردنشان براى خدا نبود بلكه از روى هوا و هوس و يا ترس از كشته شدن، اظهار اسلام كردند، در موقعى كه سابقين در اسلام با تقدمشان به خدا رسيدند و مهاجران و انصار، آن همه فضيلت و شرافتهاى سعادتبخش