ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٦٩ - شرح
٣- هيچ حالتى از حالات دنيا ثبات و دوامى ندارد.
٤- وارد شوندگان به دنيا از آفتها مصون نيستند.
٥- احوال آن متفاوت است. احوال خبر مبتداى محذوف است و تقدير آن چنين است، احوالها احوال مختلفه.
٦- متغيّر بودن حالات آن، چنان است كه پس از هر حالتى، حالت ديگرى پيدا مىشود.
٧- خوشى و دلبستگى بدان نكوهيده است، زيرا لذتهاى آن، عاقبتى هلاكتزا دارد و آلوده به مرضهاى تيره كننده دل و عوارض نامطلوب است و به اين سبب پيوسته در زبانهاى اغلب مردم مورد مذمت قرار مىگيرد و در زبان كسى هم كه دنيا به كام اوست و در آسايش و رفاه زندگى مىكند، موقعى كه برخى بيماريهاى فرساينده بر جسم و جان او عارض مىشود، دنيا مورد نكوهش و مذمّت واقع مىشود.
٨- هيچ گونه امنيّتى از خطرهاى آن وجود ندارد و انسان در دنيا از خطراتش ايمن نيست، خطرهايى كه از لوازم ذاتى و تحولاتى وجودى دنياست و استعدادهاى كسانى كه بر اثر حركت افلاك و ستارههاى آن، امورى را مىپذيرند در دنيا مختلف است و ارواح مجرّده، از سوى حق تعالى به هر پذيرندهاى از آنها آنچه آماده دريافتش هست، افاضه مىكنند.
٩- ساكنان دنيا همواره هدف تيرهاى بلايند، واژه اغراض را استعاره از مبتلايان آورده و كلمه مستهدفه را هم كه از لوازم مشبه به است براى ترشيح ذكر فرموده است، همچنان كه تيراندازى را استعاره از ايجاد گرفتاريها، و تيرها را به عنوان ترشيح آورده است.
١٠- دنيا با ساكنان خود همان رفتارى را دارد كه با گذشتگان داشته است آنها كه از ايشان عمرشان درازتر و خانههايشان آبادتر و آثارشان بالاتر بود