ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٩٠ - مقصد سوم در قسمت ديگر با چند دليل مردم را هشدار داده است كه هر چه زودتر در اعمال خير تعجيل و شتاب داشته باشند
در حالت تندرستى در كارهاى خير بكوشد.
(٥٤١٨٩- ٥٤١٨٧) ٣- از همه مهمتر مسأله مرگ است كه قطعى و يقينى مىباشد و چنان كه بيان شد، بايد قبل از فرا رسيدن آن، كارهاى خود را انجام داد، و چون معمولا مرگ ناگهانى و بىخبر مىآيد و فرصت عمر را از انسان مىگيرد، چنان كه كسى چيزى را غفلة از دست ديگرى بربايد، لذا واژه خالس را از اين معنا به عنوان استعاره و صفت براى موت آورده است و سپس به منظور هشدار بيشتر انسان و وادار ساختن او به انجام اعمال نيك خصوصيات هراس انگيز مرگ و پس از آن را تذكر مىدهد:
(٥٤١٩٣- ٥٤١٩٠) ١- لذّتهاى زندگى را بر هم مىزند روايتى از پيامبر (ص) به همين معنا آمده است: «از درهم شكننده خوشيها (مرگ) فراوان ياد كنيد [١].»
(٥٤١٩٦- ٥٤١٩٤) ٢- تمايلات و خواستهها را تيره و تار مىكند.
(٥٤١٩٩- ٥٤١٩٧) ٣- منزلهاى بين راه سفر را از همديگر دور مىكند، به دليل اين كه انسان را رو به آخرت مىبرد و آن جا هم دورترين منزل وى از خانواده و اهلش مىباشد.
به همين مناسبت طيّات را براى منازل سفر آخرت استعاره آورده است.
(٥٤٢٠٢- ٥٤٢٠٠) ٤- امام (ع) لفظ (زائر) ديدار كننده را به اين اعتبار كه به آدمى هجوم مىآورد، براى مرگ استعاره فرموده است، و چون كسى كه به ديدار انسان مىآيد معمولا دوست داشتنى است امام (ع) با بيان صفت غير محبوب، اين زاير را كه مرگ است از ديدار كننده معمولى جدا كرده تا آدمى به ناپسند بودن مرگ توجه كند و در انجام اعمال نيك بكوشد.
(٥٤٢٠٦- ٥٤٢٠٣) ٥- امام (ع) لفظ (قرن) همتا و حريف را با صفت شكست ناپذيرى براى مرگ استعاره آورده است تا انسان را براى رو برو شدن با مرگ آماده كند.
(٥٤٢١٠- ٥٤٢٠٧) ٦- مرگ، همانند شخصى است كه در شجاعت و دليرى همتا ندارد و كلمه واتر را با صفت غير مطلوب براى مرگ استعاره آورده است يعنى او مىتواند
[١] اكثروا من ذكر هادم اللذات.