ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٤٦ - فانهم الجاهليه،
انجام مىدهند زيرا او به سپاسگزارى و اطاعت امر، دستور مىدهد، ولى آنان حكم وى را ناديده گرفته و فرمانهايش را پيروى نمىكنند. واژه مكابره به معناى منازعه و ستيزه كردن با يكديگر و گفتار مىباشد به علت تكبرى كه در طرفين وجود دارد، مكابره ترشيح براى استعاره مجاحده است و مغالبة لآلائه نيز ترشيح است و هر دو منصوب و مفعول له مىباشند امّا مغالبه مثل مكابره غايت حقيقى براى جحود و انكار نيست، بلكه شبيه غايت است، شرح مطلب اين است كه وقتى لازمه كفران نعمت، از دست رفتن و قطع شدن آن باشد بنا بر اين آنان كه اهل جحود و انكارند گويا قصد از بين بردن نعمت داشته و در اين امر به پيروزى رسيدهاند زيرا لازمه فعل آنها زوال نعمت بوده است.
(٤٣٩٧٧- ٤٣٩٦٦)
فانهم ... الجاهليه،
امام (ع) به منظور اين كه بيشتر جامعه را از پيروى كوركورانه گذشتگان و بزرگان خودشان باز دارد، در اين جملهها برخى از اسباب و علل آن را بيان فرموده است كه چنين است:
آنها پايههاى بناى عصبيت و استوانههاى اركان فتنهجويى و آشوبگرى و شمشيرهاى وابستگى و انتساب به جاهليت مىباشند. در هر يك از اين فرازها نوعى استعاره به كار رفته است مثلا چون مبدأ و ريشه خودخواهى و انحصار طلبى كبر و نخوت است لذا واژه اساس را براى آن استعاره آورده و چون صفت تكبر به وجود اين اكابر قائم است آنها را پايههاى آن گفته است همچنان كه هر ساختمانى روى پايهها قرار مىگيرد و لفظ اركان كنايه از اجزاء و قسمتهاى فتنه و آشوب است و نيز آنها را دعائم و ستونهاى فتنه و آشوب و لفظ سيوف را براى آنها استعاره آورده است به اعتبار اين كه آنان در امور منسوب به جاهليت داراى موقعيت و تصميمهاى قاطع و نافذ بودهاند چنان كه شمشير بر هر جا كه وارد شود قاطع و برنده مىباشند. احتمال ديگر آن است كه استعاره نباشد بلكه از باب حذف مضاف باشد يعنى آنها صاحب شمشيرهاى